و تماما شجاع و بتپرست بودهاند . حضرت رسول ( ع ) با سه هزار جمعيت بر آنها مىتازد و در هنگام ورود به دره طائف پانصد نفر از مجاهدين اسلام را مأمور مدخل دره مىنمايد كه نگذارند از آنجا خارج شوند و خود با يك هزار و پانصد نفر داخل دره مىشود . اهالى طائف از طرفين دره به بلنديها بالا مىروند و شروع مى - كنند به غلتاندن سنگها از بالاى كوه و پرتاب نيزههاى كوچك كه مانند تير به دشمن پرتاب مىكردهاند و خود به دنبال آن مىرفتند . اگر به نشانه مىخورد آن را گرفته مىكشيدند و به ديگرى مىانداختند و اگر نمىخورد برداشته دوباره به ديگرى نشانه مىرفتند .
قشون حضرت چون سنگى بر پهلوى مباركش خورد و به زمين افتاد ، عقب نشستند و از طرف ديگر آن پانصد نفر قراول دهانهء دره هم به عقيدهء اينكه اهالى طائف مردمان صاحب ثروتى هستند و ملتزمين ركاب غنايم بسيار خواهند برد و به آنها چيزى نخواهد رسيد ، خدمت و مأموريت خود را ترك كرده داخل دره شده بودند و اين عقب نشستن قشون حضرت اسباب توهم آنها گشته فرار نمودند .
جناب عباس عموى پيغمبر چون ديد مجاهدين رو به فرار گذاشتهاند به خدمت حضرت رسول ( ع ) كه دندههاى مباركش شكسته و در گودالى افتاده بود رسيده عرض كرد برادرزاده ، قشون ما فرار كردند . تو هم اگر نمىتوانى حركت بكنى بيا بدوش من ، تا من ترا از ميدان جنگ دور كنم . حضرت سر را بلند كرده فرمود عمو تو چرا اين حرف را مىزنى ؟ برو اين بدبختها را صدا بزن كه برگردند . الان جبرئيل بر من نازل گشت و خبر داد كه فتح با ما مىباشد . عباس از خدمت حضرت دور گشته ، بناى فرياد را گذارد كه اى مجاهدين ، نبى عليه السلام مىفرمايد جبرئيل نازل گشته و خبر فتح به ايشان داده است . برگرديد و ذلت فرار بر خود هموار نكنيد .
در اثر فريادهاى عباس از سه هزار تن مجاهد قريب هزار و پانصد نفر برگشتند و به فرمان حضرت شروع كردند از بلنديها بالا رفتن . اهالى طائف چون اين تهور را از مجاهدين ديدند رو به فرار گذاردند و مجاهدين آنها را تعقيب نمودند و بعد سر تسليم پيش آوردند . تاريخ گويد : در اين محاربه آنقدر غنايم نصيب قشون مسلمين
خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 81
مساهمون: ميرزا مهدى خان ممتحن الدولهء شقاقى
ص٨١