تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
دادند كه از مملكت خود خارج گشته در هركجا كه براى زندگانى انتخاب كنم ماهى پنج هزار ليره به من براى مصارف معيشت كارسازى دارند . اين است كه چند سال در بغداد بسر برده و حال در سفر هستم و در هر نقطهء دنيا بوده باشم مقررى را حواله مىكنند و فورا پرداخت مىشود . اندوخته بسيار دارم و هرقدر از هريك از ممالك دنيا زوجه اختيار مىكنم اولاد نمىآورم و قطع نسل از من گرديده است و مىدانم عنقريب خواهم مرد و دارايى مرا انگليسها خواهند برد . » اين حكايت حقيقى را براى آن به قلم آوردم كه انسانها با عقيدهء كامل به هر مناسبتى خدمت بكنند خالق كل را ستايش خواهند كرد و حاجات آنها برآورده و نفرين آنها بواسطهء همان عقيده و ايمان كامله گيرا خواهد بود . حال بر اشخاص باهوش و فتن است كه اطلاع كامله از مذاهب مختلفهء معمولهء روى زمين حاصل نمايند و هريك را كه پسند آمد و قوانينش از قوانين صحيح و سالم و كم‌زحمتر و صالحتر بوده باشد با عقيدهء كامل خدمت بدان مذهب نمايند . مقصود اينكه بى - دين نباشند . اين بندهء فانى با تجربيات و اطلاعات زياد كه دارم بهترين دين را اسلام دانسته و صحيحا اين مذهب را قبول كرده‌ام و از خداوند توفيق و سعادت اطاعت اوامر مذهبى اثنى عشرى را خواهان مىباشم . به‌هرحال متجاوز از صد سطر به حاشيه رفتم ، عذر مىخواهم . پس از ورود به بندر سوآكيم چون قدرى پايينتر ( جنوبتر ) از محاذات بندر جده بود ، به زحمت بسيار پس از چند روز بيتوته در آن شهر ، كشتى انگليسها رسيد و مبلغى پول داديم كه ما را در جده پياده نمايد و حركت كرديم . به فاصلهء شانزده ساعت كشتى مزبور ما را در ساحل جده پياده نمود . مدتى در كنار دريا حركت كرديم و جايى بجز كنتوار « 1 » كشتى براى استراحت خود نيافتيم . از حسن اتفاق در وقت ناهار خوردن بنده براى رفيق و همسفر فرانسوى خود شعرى - نقل از حضرت امير ( ع ) - كه در طفوليت آموخته بودم به فرانسه ترجمه مىكردم : كه عبارت است :
هامش
( 1 ) -LeComptoir( دفتر نمايندهء تجارتى يا نمايندهء كشتيرانى در يك مملكت خارجى )