تعرب عن الاوطان فى طلب العلى * فسافر ففى الاسفار خمس فوائدى
تفرج هم و اكتساب معيشة * و علم و آداب و صحت فاجدى
و گاهگاهى او چند كلمه فارسى كه از من آموخته بود طوطىوار به من خطاب مىنمود .
يك شخص در آن اتاق پيش رفيقم آمده با او به زبان فارسى تكلمى كرد كه رفيقم هيچ نفهميد و من به او جواب گفتم . چون من و رفيقم در لباس عربى بوديم آن شخص باز به زبان فارسى سئوال نمود كه اهل كجا هستيم و به كجا مىرويم و چرا در جده من غير موسم حج پياده شدهايم ؟
اين سئوال مرا خوش نيامد . به او گفتم : شما را چه وادار كرده است كه چنين سئوالى از ما بكنيد ؟ مردمانى هستيم مسافر و سياح .
گفت آقايان ببخشيد ، من در اينجا نايب قنسولگرى هستم و از طرف سفارت كبراى ايران در اسلامبول مأموريت دارم ، چون شما فارسى حرف زديد بايد من از حال شما مطلع شوم .
بنده را يك وجدى باطنا از اين فقره دست داد و على الظاهر ساكت و بطور ساده به او گفتم : بلى ما ايرانى هستيم و اگر مىخواهيد شما را بدين سمت بشناسيم خوب است سندى ارائه بدهيد . چرا كه لباس شما عثمانى است و ما نمىتوانيم شما را بدين سمت كه مىگوييد بشناسيم ، مگر در صورت ارائهء سند رسمى . فورا آن شخص دست به بغل خود برده پاكتى بدرآورد كه در روى آن بنده خواندم :
حاجى احمد آقا نايب قنسول جده ملاحظه نمايد . و ما را دعوت به منزل خود نمود كه حكم سفارت كبرى را به ما ارائه بدهد و بنده قبول كردم و رفيقم را برداشته به منزلش رفتيم . در وقت پول دادن ديدم منافع ما را ملاحظه نموده طرف را از اضافه گرفتن منع نمود .
بههرحال به منزل آقاى حاجى احمد آقا ورود كرديم . منزل دو سه اتاق كوچك داشت . اما بسيار تميز و يك دو تخته فرش ايرانى و عكس مرحوم حاجى ميرزا