حريف حجره و گرمابه و گلستان بوديم و اشهد بالله از هرحيث مراعات زندگى مرا كرده برايم برنج ، روغن ، كبك و ماهى ، قرقاول كه از املاك شمالش مىرسيد مى - فرستاد و در آنوقت محتاج به خريدارى نبودم .
اشخاصى كه در آن هنگام با ايشان زياد مراوده داشتند مرحوم اسفنديار خان بختيارى پسر حسينقلى خان ايلخانى ، حسينقلى خان پسر مرحوم سرتيپ تلگرافخانه ، مخبر الدوله ، عليرضا خان گروسى ، آقا على امين حضور ، مجد الدولهء حاليه ، مهدى - قلى خان ، ميرزا احمد خان پسر علاء الدوله ، ناظم السلطنه و برادرش كه كشيكچى - باشى دربار بود و اولاد مرحوم تيمور ميرزا و بطور كلى عموم عملهجات خلوت ناصر الدين شاه يعنى جوانان دربارى كه طرف مرحمت شاه بودند مثل ميرزا عبد الله - خان يوشى برادر عايشه خانم . چون ولى خان سرتيپ منبع محبت و سخا و خوش - پذيرايى بود بيشتر امرازادگان بزرگ با او مراوده مىكردند . البته بنا به درخواست او بنده هم جزء لاينفك مجالس او گشته گاهى هم خدمت پذيرايى به من رجوع مىشد .
در آن مراودات چيزى كه اسباب تعجب من بود اين بود كه بعضى از اين آقايان در محوطهء باغ بزرگ او مشغول تيراندازى مىگشتند و نشانه درصد قدمى گذارده و مىزدند و اين را يك نوع ورزش دانسته چندان اهميت نداشت چرا كه در فرنگ ( اروپا ) در بعضى محلهاى تفريح در موقع مخصوص نشانه در فاصلهء ده يا بيست قدمى مىگذاشتند و با تفنگ يا طپانچه مىزدند و خودم هم كرارا ديده و تيراندازى كردهام . ليكن هيچ نديده بودم كه سيبى را به هوا پرتاب كنند و با طپانچه هدف قرار داده بزنند . بعضى از اين آقايان بالخصوص اسفنديار خان بختيارى و خود ولى خان سرتيپ غالبا باهم رقابت نموده اين عمل تيراندازى را مىنمودند ، يعنى پيشخدمتى در طرف مقابل ايستاده سببى را به هوا بلند پرتاب مىكرد و آقاى سرتيپ و يا اسفنديار خان مىزدند . يك روز هم ديدم كه همين آقايان پول سياه را به همينطور به هوا پرتاب نموده با طپانچه زدند كه خيلى مايه شگفتى من شد .
چيز ديگر كه مايهء تعجب من گشت اين بود كه ولى خان سرتيپ يك روز كه در خدمتش سوار درشكه شده به شميران يعنى زرگنده رفته بوديم روى چند تپه كه
خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 265
مساهمون: ميرزا مهدى خان ممتحن الدولهء شقاقى
ص٢٦٥