محمد ولى خان سپهسالار
بعضى اتفاقات سال 1296 هجرى قمرى ( 1256 شمسى ) فراموش گشت كه به قلم آورم . از آنجايى كه سالها بود بعد از بازگشت از سفر تحصيلى از فرانسه با مرحوم جعفر قلى خان نير الملك مراوده داشتم چون بسيار آدم خليق و مهربان و عالمى بود و اكثر اوقات خدمتش مىرسيدم و مذاكرات علمى مىنموديم روزى اظهار داشت كه آقاى ولى خان سرتيپ فوج تنكابن پسر ارشد ساعد الدوله قطعه زمينى از پدر خود گرفته و خيال ساختمانى در آن دارند ، اگر ميل آشنايى با ايشان را داشته باشى متفقا نزد ايشان رفته شما را معرفى نمايم .
چون اوصاف حميدهء ولى خان سرتيپ را از مرحوم ميرزا شكر الله نامهنگار كه از همان خاندان بود شنيده بودم با اين تقاضا موافقت نمودم و به خدمت آقاى ولى خان سرتيپ ( حضرت آقاى سپهسالار اعظم كنونى ) رسيديم . در آنزمان شارلاتان كمتر بود . از من خيلى گرم پذيرايى نمود و در موضوع بنايى و ساختمان مذاكره شد ، بنده زمين مذكور را كه طويلهء مرحوم ساعد الدوله و واقع در زاويهء چهارراه خيابان لالهزار كنونى به طرف غرب بود مساحت نموده طرح نقشهء ساختمانى به نظرم رسيد كه عبارت از اندرونى و بيرونى بود كه عينا به نظر ايشان رسيد كه مورد تصويب واقع شد كه روزهاى بعد چند معمار دعوت نموده مشغول به ساختن عمارت شدم و از طرف آقاى سرتيپ هم يك نفر به عنوان سرپرستى كارگران و اطاعت اوامر من كه ميرزا جعفر قلى نام داشت مأمور نمودند و حق الزحمهاى هم به رسم معمول براى من قرار گذاشت و ضمن سركشى به ساختمان اغلب اوقات مرا به مصاحبت خود دعوت مىكرد و با كالسكهء ايشان غالب اوقات در گشت و تفريح بوديم .
چون ميل مفرطى به ادبيات فارسى و عربى و معلوت جديده داشت گاهى از ژگرافياى دنيا و گاهى از علوم طبيعى و رياضيات مذاكره مىكرديم و با كمال شوق و دقت در فراگرفتن و شنيدن حاضر بود . معلمى هم براى زبان فرانسه داشت و من هم كمكش مىكردم . بطورى باهم مأنوس شديم كه اغلب شبها را هم در خدمت ايشان مىگذراندم . در همراهى و مراوده با ايشان با غالب امراء وقت آشنا گشته