تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
آقا جعفر قلى مستخدم آقاى سرتيپ از اين مسأله خبر شده به حاجى ميرزا - زكى و ميرزا خليل پسرش كه سررشته‌دار و محاسب دستگاه سرتيپ بودند اين مسأله را اطلاع داد . با اينكه خودش با كوره‌پزها ساخته بود و قبض فروش زيادى صادر مىكرد و من مطلع شده جلوگيرى كردم البته اين موضوع بيشتر بر دشمنى او افزود و شروع به نمامى و افترا كرد و از من ايرادها گرفته به سركار سرتيپ نامه‌هاى غيرواقع نوشت . حاجى ميرزا زكى بدآدمى نبود و از اين كارهاى جعفر قلى جلوگيرى مىكرد . با وجود اين او ما را خائن قلمداد مىكرد . اما به خرج نمىرفت و من هم ساكت و مشغول كار و سرپرستى ساختمانها بودم . كار بنايى به اتمام رسيد . در نتيجه منفعتى كه به من از اين كار سرپرستى و بنايى رسيد ساختمان عمارات اندرون و بيرونى واقع در خيابان شاه‌آباد كه هم‌اكنون ساكن هستم كه از بابت شهريهء حق العمل و ده - يك‌هاى مصالح بنايى و مبلغ هزار تومان متجاوز حق الزحمهء سركار ولى خان سرتيپ به من رسيده بود هيچوقت مرا فراموش نمىنمود .

معرفى ميرزا حسن خان شوكت

سركار سرتيپ گاهى از من معلم و طبيب مىخواست كه براى ايشان اجير كرده به شمال مىفرستادم و زمانى كه به طهران مىآمد از من تقاضا مىكرد حاضر مجالست ايشان باشم از آنجايى كه حضرت سرتيپ فطرتا مايل مصاحبت اهل علم و ادبا و شعرا بود ، ميرزا حسن خان متخلص به شوكت كه منشى سفارت عثمانى بود و آشنايى با مرحوم ساعد الدوله داشت و از بسط يد و وسعت صدر و بخشندگى سركار سرتيپ اطلاع داشت خرد ، خرد خودى به او بست و مورد توجه او شد و در مجالس مهمانى و محفلش حاضر مىگرديد ، گذشته از اينكه صرافى و لفاظى و شاعرى مىكرد ، شروع به كارگشايى در مواقع مختلفه براى سركار سرتيپ نمود و پول تومانى پنج شاهى و ده شاهى به اسم اينكه از ديگران براى شما قرض كرده‌ام مىنمود و از كار و كسب و معاملهء حاجى محمد رضاى كاشانى كه از همين راه با مرحوم ساعد الدوله داخل معامله گشته و حال صاحب آلاف و الوف و مكنت زيادى شده مانع گرديد و بر زندگى تجارتى ملا محسن اصفهانى كه مال التجاره از عراق به تنكابن و شمال حمل مىنمود و بعدها طرف معاملات صرافى با آقايان خوانين تنكابن بود رشك و حسد