بههرحال بنده خيلى از الياس بيك ممنون و متشكر گشتم كه آنروز مرا در خانهء خود محافظت كرد . روز ديگر به خانهء ميرزا حسن كدخداى محلهء بيرون شهر پسر حاجى ميرزا تقى كلانتر رفتم و واقعه را تعريف كردم و چون اجارهنامهء مريم نصرانيه زرطار منقضى گشته بود اخراج او را از خانهء خود خواستار شدم و با گماشتهء كدخدا به باغ و خانهام داخل شدم و سركار خانم مستأجره را عذر خواستم . او هم در تخليهء خانه بىميل نبود . چند روزى مهلت خواست و پس از اتمام مدت خانه را تخليه نمود و من به جاى او خانه را به استاد الله وردى نام ارمنى زرگر با زن و مادر - زن و دو نفر ديگر كه يكى به نام اسمعيل كه الان مردى است متمول و در قزاقخانه مير پنج و مير آخور مىباشد و ديگرى يوسف نام كه پيشخدمت سفارت روس بود كرايه دادم .
استاد الله وردى زرگر ارمنى
اين استاد الله وردى از الواطهاى شرور تبريز بود و در طهران هم روزها زرگرى مىكرد و شبها كمنداندازى و دزدى مىنمود و ماحصل اين عمليات خود را به خارجه برده مىفروخت . دو سه ماهى نگذشته بود كه او را گرفتند و به انبار شاهى بردند و دو نفر مستأجر ديگر هم رفتند . نتيجة خانه تخليه گشت . دوباره خانه را به چند نفر از خوانين مهاجر مثل محبعلى آقا و نجفقلى خان و قاسم آقا اجاره دادم چند ماه بعد هم آنها خانه را تخليه كرده رفتند .
در همين ايام برادر مرحومم ميرزا جواد خان كه تأهل اختيار كرده بود به طهران آمده در آن خانه منزل نمود . اين اراضى و باغ با اينكه به موجب يك كاغذ و وصيت - نامه كه مرحوم پدرم در موقعى كه در پاريس بودم برايم فرستاده و نوشته بود از پول مهريهء مادرم ابتياع گشته بود چون بهجز آن كاغذ سندى در دست نداشتم طبق روال عرف و مذهبى بين ورثهء پدرم مشتركا تقسيم گشت .
من در آنزمان به خيال خريد اين اراضى و خانه از يكانيكان ورثه افتادم و به موجب قبالهء شرعى و رسمى از وراث پدرى خريدارى كردم . باغى بزرگ و مشجر