صداى بدمستى و فرياد شنيدم كه خواستم اين مرد مست را از خانه بيرون كنم ولى او به من حمله نمود .
آن شب گذشت فرداى آنروز آن كاسب بيچاره از خجالت از آن كوچه فرارى گشت و آن دختر بيچاره به خانهء ننو نام كه زن بدكارهاى بود و در خارج دروازهء شاه عبد العظيم ( ع ) از هر قبيل زن در اجاره داشت ملتجى گرديد .
چون من باعث اين رويداد براى آن پيرمرد كاسب شده بودم مجبورا با كسب تحقيقات قبلى به خانهء ننو رفته دختر را خارج كردم و با ده تومان جهيز او را به باغبان كردى كه در باغ شاهآبادم بود عقد بستم و به همان خانه عودت دادم كه در پيش وجدان سرافكنده نباشم .
فرق فرنگ و ايران
آنوقت فهميدم كه به عشق زنان هيچوقت نبايد دل بست . در فرنگ زنها از روى كمال و فهم به عاشقان خود خيانت كنند و آن را بد ندانند . ولى در ايران از روى نادانى .
چرا كه اين دختر معشوقش آن جوان بود و چون به اصفهان مسافرت نموده بود مرا بئس البدل قرار داده بود .
باغى كه هماكنون قسمتى از محل سكونت خانوادهام مىباشد و در آن تاريخ چند اطاق رعيتى بيش نداشت به يك زن نصرانيه به نام « زرطار » اجاره داده بودم كه مترس وزيرمختار فرانسه بود . از همين خانه و باغ درب ديگرى به طرف خيابان شرقى باز مىشد كه آب جارى دائمى در نهرهاى اين خيابان جارى بود . بعدها اين اراضى كه آن خيابان در وسط آن واقع بود مرحوم ميرزا محمد خان سپهسالار ابتياع داشته و احداث و عمارت مجللى نمود .
بعد از او مرحوم آقا وجيه سپهسالار آن باغ را از ورثهء دائى خود مرحوم ميرزا محمد خان خريدارى نمود و به قوهء سپهسالارى خود آن خيابان « 1 » را داخل باغ خود قرار داده و درب خانهها را بگرفت و رفت و آمد ممنوع گشت .
در زمانى كه رفت و آمد آن خيابان آزاد بود جمعى از اهل محل به سر آب آمده رخت مىشستند و بعضىها هم عصرها به گردش مىپرداختند . من هم بعضى
هامش
( 1 ) - اين خيابان هماكنون به نام خيابان خواجو ( سپهسالار ) ناميده مىشود كه متصل به خيابان شاهآباد است ( ش )