تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
اوقات كه براى اخذ مال الاجاره از زرطار نصرانيهء مستأجره از سنگلج به آنجا مى - آمدم تفريح و تفرج‌كنان به سر آب مىرفتم . اما مريم زرطار مستأجرم كه من سخت مورد توجه‌اش قرار گرفته بودم چون به او اعتنايى نمىكردم طرف كينه و عداوت او واقع شده بودم ، به همين علت در صدد اهانت و لطمه زدن به من برآمده بود . روزى خودى آراسته براى سر زدن به باغ و تجديد اجاره‌نامچه به خيابان شاه‌آباد رفته خواستم داخل منزل زن نصرانيه بشوم كه الياس نام ارمنى همسايه كه در بالاى بام خانهء خود بود مرا در حين عبور ديد و مرا به نام صدا زد و خواهش نمود به خانهء او درآيم . گفت كار بسيار واجب و فورى با من دارد و اصرار فراوان به دخول به خانه‌اش كرد . چون گاهى طرف احتياج و خريد مشروب از او بودم مجبورا داخل خانهء الياس شدم . به ورود من به خانه به عيالش امر نمود در خانه را بسته قفل نمايد و كليدش را به حوض افكند . من از اين كار و معامله در تعجب بودم . گفتم الياس بيك مگر در حق من خيال سوء در سر دارى ؟ جواب گفت من ندارم ليكن سايرين دارند . تمنى كرد به بام خانه‌اش بروم و قدرى به كوچه نظاره نمايم . من متعجبانه به بام رفتم . الياس بيك اظهار داشت كه امشب موزيكان‌چيان فوج نصرانى كه با مريم زرطار خصوصيت دارند از قرارى كه شنيدم بر شما رشك برده‌اند و چند نفر جمع شده‌اند كه شما را تلف كنند و خود مريم در اين خيال با آنها شريك است . مقدارى از منزل من مشروب برده‌اند كه تهيهء كار شما را بكنند . اگر قدرى در همين بام صبر كنيد ورود آنها را خواهيد ديد . نيم ساعتى نگذشت كه چهار نفر از موزيكان‌چيان داخل منزل مريم شدند . ساعتى گذشت باز دو نفر ديگر وارد شدند و به بام خانهء مجاور درآمدند و مرتبا به كوچه نگاه مىكردند مثل اينكه منتظر ورود من بودند . در آن ايام خيابان شاه‌آباد و كوچهء لاله‌زار بسيار خلوت بود و تقريبا خارج از شهر طهران محسوب مىشد . از نيم ساعت به غروب مانده احدى در آن محله و خيابان ديده نمىشد . اگر عابرينى ديده مىشدند حتما مسلح بودند و باهم حركت مىنمودند .
خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 246 | ميرزا مهدى خان ممتحن الدولهء شقاقى / حسينقلى خانشقاقى