اين وزير مروج بىشرفى و بىناموسى در شهر بود .
معلم زبان فرانسه عز الدوله
باز هم در همان سال 1286 هجرى قمرى عز الدوله پسر محمد شاه و برادر عروس مرحوم ميرزا سعيد خان وزير به معرفى آن مرد بزرگ مرا به معلمى زبان فرانسه برگزيد و پس از ششماه كه تعظيم و تكريم كرده و صرف و نحو ( گرامر ) زبان فرانسه به او تدريس كردم چيزى بابت حق التدريس به من نداد . مجبور گشتم براى اخذ حق الزحمه در روز جمعهاى چند رأس اسب بطور امانت به اسم زيارت بردن اهل خانه و خانوادهام به حضرت عبد العظيم ( ع ) بگيرم و دو رأس از بهترين اسبهاى اين شاهزاده را به تأمين حق التعليم نزد خود نگاه دارم و به عرض حضرت و الا خسيس برسانم كه اين اسبها در حركت و بين راه حضرت العظيم ( ع ) به چاه افتاده سقط شدند و حاضرم جريمهء آنها را بدهم .
حضرت و الا بسيار متغير شدند و هزار تومان قيمت دو اسب را مطالبه نمود .
ولى پس از صدور حكميت حضرت وزير ميرزا سعيد خان و عباسقلى خان جوانشير وزير عدليه قرار شد حضرت و الا شصت تومان حق التعليم ششماهه مرا انعاما مرحمت فرمايد آنوقت بنده هم يا عين اسبها را تسليم يا هزار تومان قيمت آنها را تقديم نمايم .
شاهزادهء حاتم طايى ! پنجاه تومان با هزاران مذاكره و آمد و شد و اخذ ضمانتنامه از جمعى از محترمين نقد و ده تومان سند به عدليه بردند . وقتى كه اسبها تسليم گرديد مهمترين خبرهء اسبشناس آنزمان اين دو اسب هزار تومانى را بيش از سى تومان قيمت نگذارد و معلوم شد حركت اين رخشها در زير ران حضرت و الا بواسطهء قباى سبز غاشيهكش شاهزاده بوده است نه بواسطهء همنژادى آنها با رخش رستم .
بالاخره براى آن ده تومان سند - صورت خرجى تراشيده شد كه چون معلم فرانسه گاهگاهى در سر سفرهء حضرت و الا ناهار خورده و يا با كفش آجرهاى نظامى خانهء حضرت و الا را ساييده و يا جريمهء سرفه كردن در حضور حضرت و الا را بايد بدهد ، سند را پس گرفته پول را نداد .