بعد از فراغت از تحصيل به روسيه و انگليس و فرانسه رفتهام . شاهزاده احسنت احسنت گفته ما را مرخص نمود . پس از تحقيق از مأموريتهاى من و تحصيلاتم از وزارت خارجه امر نمودند كه عريضه به خاكپاى همايون عرض گردد و اجازهء در التزام ركاب بودن بنده تحصيل و صادر گردد و حسينقلى خان نظام السلطنه مىگفت همان ساعت عريضه شرف عرضى تهيه نموده است .
دربخانهء حسام السلطنه
اوضاع دربخانهء شاهزاده به نظر قاصر من يك دستگاه سلطنتى كوچكى آمد . چرا كه اولا در آن عمارتهاى تودرتو درب هريك از حياطها يك قاپوچى با چماق سرنقرهاى ايستاده و فراشباشى در اطاق جنب درب بزرگ جلوس نموده و مخصوصا يكى از آن محوطهها را خلوت مىناميدند و در آن محوطه خلوت بهجز چند نفر پيشخدمت بسيار خوشلباس و خوشاندام ورزيده و دو سه نفر فراش خلوت احدى را راه نمىدادند و هركس كه خيال و تقاضاى شرفيابى داشت بدوا بايستى به رئيس خلوت گفته كسب اجازه نموده پس از آن اجازه ورود صادر شده و به عرض حضور برسانند .
آنوقت همراه ايشيك آقاسىباشى شرفياب گردد .
يادم هست عصر همان روز شرفيابى بنده كه حضرت و الا به اندرون رفته بود هنگام عصر كه بيرون مىآمدند اول خواجهباشى از اندرون بيرون آمده به قاپوچى درب ورود اندرون خروج شاهزاده را خبر داد و قاپوچى با چماق سرنقره پرده قرمز درب اندرون را بالا گرفته به آواز بلند مىگفت : كچين آى - كچين - .
( كچين به زبان تركى يعنى رد شويد - اين صدا به منزلهء خبردار نظامى قشون است كه تا اواخر سلطنت ناصر الدين شاه معمول بوده كه در موقع خروج و ديدن شاه اين صدا را بلند مىگفتند ) تمام عملهجات ، مستخدمين و فراشها و اعمال فراشهاى خلوت عينا مثل اعمال و كارها و رسوماتى بود كه در دربار شاه مىكردند بهجز طبل و شيپور كه دربخانه و در خلوت مرحوم حسام السلطنه ديده نمىشد و براى هرفرقه و رسته از نوكرها يك نفر باشى معين مىشد .
بههرحال عريضهء حضرت و الا به حضور شاه رفت و در همان موقع هم مرحوم