آن جوان از اين حركت و سادگى من متألم گرديد . قلمدان و كاغذى پيش من نهاد و گفت قلم بردار و كاغذى به جناب حسنعلى خان اميرنظام يعنى وزير فوائد عامه بنويس و اين اظهار عجز و تمكين و اطاعت كه به من گفتى به او بنويس و در آن بگو كه حاضر هستى همه نوع از عهدهء خدمات ارجاعى ميرزا عباس خان معاون - الملك يعنى قوام الدوله برآيى . بلكه پيشكشى هم به ايشان بدهى . احتمال مىدهم وزير فوائد عامه بتواند توسطى و شفاعتى در حق تو نمايد .
زورگويى قوام الدوله
اين عبارات و گفتههاى صندوقدار مرا متوجه نمود كه بانى و سبب تمام اين ذلت و خوارى و اهانت كه در آنروز به من نمودند ، همه به علت آن بوده كه به حق مطالبهء حق الزحمه جهت سوار نمودن و نصب تلمبهء قوام الدوله بوده است . ( ترا به خدا قضاوت كنيد در زمان استبداد با يك مهندس جوان چطور رفتار مىكردند ) .
با منتهاى يأس از اوضاع مملكت و خودسرى اولياء امور ، عريضهاى همانطور كه گفته شد به جناب وزير فوائد عامه نوشته و صد هزار بار از اظهارات و پيغام خود توسط اسد الله بيك فراشباشى توبه و انابه و معذرت خواسته و آن را تسليم آقاى صندوقدارباشى نمودم .
مشار اليه بعد از ساعت دو از شب گذشته كه آقايان وزراء در اطاق علاء الدوله حاضر شده بودند عريضهء مرا به خدمت حسنعلى خان وزير فوائد عامه رسانده بود .
چند دقيقه بعد از همين ساعت مرا احضار كردند . پس از حضور من به آن مجلس يك مرتبه تمام مجلسيان شروع به قاهقاه خنده كردند و مخصوصا مرحوم قوام الدوله با آن وقاحت كه مخصوص خودش بود گفت : احمق ! من تمام عمر از مردم دستى گرفتهام . چگونه تو مىخواهى براى نصب يك تلمبه به تو پول بدهم ؟ بيا ! دست مرا ببوس و صيغهء توبه با حضور اين آقايان جارى كن و صبح زود برو به ميدان كاهفروشان و تلمبهء مرا در ميان آبانبار كار بگذار تا گفتههاى ترا تصديق كنم كه پدرت اضافه مواجب خود را فقط از يكجا و آن هم در ركاب گرفته است و تو خلاص شوى ! !
بلى خوانندهء عزيز همين افكار و عمليات مستبدانه و زورگوييها و ستمهاست