شاگرد چاپار را كه در آنجا بود به رستمآباد فرستادم كه اسبى براى سوارى بياورد و خود قدرى استراحت نمودم . دو ساعت به غروب مانده اسب را آورد سوار شده به طرف رستمآباد رفتم و سه ساعت از شب گذشته بود كه به اين محل رسيدم .
چون شب قبل صدمهء زياد ديده و شديدا خسته بودم در اين منزل شب را گذراندم ليكن بسيار متوحش و به حال بد . چرا كه شنيده بودم در رستمآباد كه در دامنهء كوه واقع است مار بسيار دارد .
اتفاقا فرداى آن شب كه خواستم به طرف رشت حركت نمايم و اسب را برايم زين كرده بودند و من براى سوار شدن قدرى طول دادم كه شير چاى و ناشتايى صبح را بخورم در اين بين خبر آوردند كه اسب مرد . دليل سقط شدنش را پرسيدم گفتند اسب را از طويله بيرون كشيده بودند . چون شما در سوارى تأخير نموديد اسب به سر يكى از آخورهاى بيرون طويله رفته و مارى دماغش را نيش زده فورا ورم كرده و مرده بود و مهترى به سر آخور رفته با بيلى به كمر مار زده دو قسمتش نموده بود كه هردو قسمت در حركت بودند كه مجبور به كوبيدن سر مار گشتند .
به نظرم از نوع افعى بود .
ورود به رشت
بههرحال اسب ديگرى آوردند و به طرف منزل امامزاده هاشم حركت كردم . ديگر اتفاقى در راه نيفتاد تا اينكه به رشت رسيدم در عمارت هدايتخانى به خدمت جناب معين الوزاره نايب الحكومهء گيلان رسيدم .
در مورد عمارت هدايتخانى بايد توضيح دهم : هدايت خان كه بزرگترين و ثروتمندترين مالك گيلان بود در حقيقت مىتوان گفت قبل از سلطنت ناصر الدين شاه و در زمان آن پادشاه تقريبا كليهء املاك گيلان متعلق به او بوده . و محمد خان امير تومان پدر شجاع السلطنه كه بعدها به لقب امير نظامى رسيد و شخص اخير پدر سردار شجاع حاليه است و محمود خان فومنى پدر مرحوم سردار همايون و پدرزن شاهزاده كاشف السلطنه دوست عزيزم كه از شاهزادگان قجر عالم و باشرف است . اين سه از نژاد و اولادان مرحوم هدايت خان بوده و مىباشند . كسانى كه در سلام عام