على خان معين الوزاره ( علاء السلطنهء حاليه ) كه از طرف وزير نايب الحكومه بود دادند و قبض رسيد گرفتند . ديگر به من فرصت ندادند كه به خدمت وزير بروم . احتمال مىدهم كه خودشان امر نموده بود كه بدون رسيدن خدمتشان مرا از طهران حركت داده اعزام نمايند و همينطور هم عمل نمودند .
براى خرج سفر على اصفهانى فراشباشى فقط سى تومان از صندوقخانهء وزير گرفته به من كارسازى داشت و با همان يعفور عليه ما عليه بىپير مرا به شهر برگردانده به خانهء خودم برد كه لباس سفر پوشيده و يك دست زين و برگ سوارى برداشته به چاپارخانه رفتيم و فراشباشى آنقدر ايستادگى كرد تا مرا سوار نموده همان روز به طرف گيلان روانه نمود .
خودم متحير بودم چطور همه كارها را با زور و استبداد كامل به آدم تحميل مىكنند و بايد كجا بروم ؟ و به چه كار مىروم ؟ فقط مىدانستم كه حواله سى هزار تومان در بغل دارم و توجه داشتم گم نشود كه بازخواست و عقوبتش صدچندان است . ضمنا البته در ته دلم مىگفتم بلكه منفعتى در اين كار و مأموريت منظور گشته است . بههرحال به چاپارى حركت مىكردم .
افتادن در رودخانهء سفيدرود
از اتفاقات عجيبى كه در اين سفر اجبارى برايم رخ داد اين بود كه پس از گذشتن از قزوين و ورود به منزل منجيل شلوار سفرى من كه به ميخى از زين اسب گرفته دريده بود بايد دوخته مىشد و در اين محل از قولق « 1 » كوچكى كه در جيب داشتم مقدارى نخ ابريشم خياطى و سوزن درآورده و پارگى شلوار خود را دوختم و سوزن را به روى كلاه خود زدم كه پس از پوشيدن شلوار دوباره به قولق بگذارم و فراموش كردم و همانطور روى كلاهم مانده بود و سوار شده حركت كردم .
البته كسانى كه از اين جاده به رشت سفر كردهاند مىدانند كه بعد از عبور از پل منجيل جاده در كنار رودخانهء قزلاوزن امتداد دارد . از طرف شمال كوه و از طرف جنوب رودخانه است و بايستى از جاده قريب به رودخانه حركت نمود . شب
هامش
( 1 ) - مقصود جاى سوزن و نخ است ( ش ) .