بسيار مجلل و عالى را مانند عمارت سلطنتى توئيلرى صدمه زده و آتش زدند . باز هم به حاشيه رفتم .
بارى جناب معين الوزاره نايب الحكومه كه واقعا آدم نجيب باشرفى بود مثل تمام عمر خود كه عمل خلافى ننمود در حكومت گيلان هم از خود رأيى نداشت . در بالاخانه جلوس مىنمود و مرحوم ميرزا عبد الوهاب مستوفى گيلانى و مرحوم احمد على خان پيشخدمت مرحوم وزير ( مرحوم ميرزا سعيد خان وزير ) كه سمت تحويلدار كل را داشت همهروزه هردقيقه به خدمتش مىرسيدند و پس از كسب دستورات خارج شده به اسم جناب والى احكام صادر و تنظيم مىنمودند .
بنده بر حسب وظيفهء مأموريت ، اسناد و احكام خود را به نظر جناب والى رساندم . فورا احمد على خان احضار گشت و اول ايراد ايشان بر احكام اين بود كه قدرى رطوبت كشيده ليكن خوانده مىشد . علت اين رطوبت احكام و اسناد را كه دو شب گذشته برايم رخ داده بود عرض كرده و تقاضا كردم كه براى صحت كار تلگرافا از حضور مرحوم وزير موضوع را استفسار نمايند .
ايراد و اشكال ديگر اين بود كه يكدفعه نمىتوانند سى هزار تومان بپردازند و موجود ندارند . بهتر اينست كه من به روسيه بروم و در مقابل قيمت خريد گندم و ارزاق برات به عهدهء حكومت گيلان بفرستم . در اين باب جواب دادم كه من براى خريد فقط در يك شهر حاجى ترخان مقيم نخواهم بود و بايد به ساراتف و سيمبيرسك و شهرهاى ديگر روسيه مسافرت كنم و در آن شهرها برات تحويل حكومت گيلان را نشناسند و ايراد كنند . بهتر اينست كه سى هزار تومان به عهدهء يكى از تجار ايرانى مقيم حاجى ترخان به من اعتبار دهيد كه به توسط او برات به عهدهء حكومت گيلان داده شود . در اينجا زبان احمد على خان كند شد و مرحوم ميرزا عبد الوهاب مستوفى حرفهاى مرا تصديق كرد و جناب نايب الحكومه دستى به سبلتان خود كشيد و لبخندى زد و آفرين گفت .
ورود به حاجى ترخان
چند روزى در رشت در عمارت ناصر الملكى منزل كردم ، تا با ملا حاجى آقا نام تاجر رشتى مقيم در حاجى ترخان كه به من معرفى نموده بودند ملاقات كنم و عجالتا مبلغ