تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
پانصد تومان به من مخارج مسافرت دادند و مرحوم احمد على خان اعتبارنامه به‌نام ملا حاجى آقا تهيه و به من داد و من هم پس از انجام كارها به طرف حاجى ترخان از راه دريا حركت كردم . در بين راه اتفاق قابل ذكرى نيفتاد . پس از چند شبانه‌روز به بندر حاجى ترخان كه در شمال غربى درياى خزر واقع است رسيدم . يكسر به منزل مرحوم محمد تقى خان معروف به مامل ماتان رفتم . ( مامل ماتان لغت تركى آذربايجانى است كه به اطفال قشنگ و ظريف گويند . چون محمد تقى خان پسر محمد قلى خان امين الوزاره رئيس ادارهء تذكرهء آذربايجان و برادرزن مرحوم وزير خارجه مردى بسيار قشنگ و ظريف بود در زمان تحصيل من در پاريس او سمت نايب سومى سفارت ايران را داشت و مرحوم حسنعلى خان وزيرمختار ايران در پاريس كه طبعى شيرخشتىمزاج داشت محبت مخصوص به او مىنمود و او را بدين اسم مىخواند ) . مرحوم محمد تقى خان كارپرداز ايران در حاجى ترخان بود . مرا خوب پذيرفت و در ساختمان كارپردازى به من منزل داد . بسيار آدم خوش مشربى بود . در حاجى - ترخان مسجد مسلمانان را او تعمير نمود و در ماه مبارك رمضان نماز جماعت و مجلس موعظه فراهم كرده بود و مسلمانان او را خيلى دوست مىداشتند و اين شعر را به خط جلى و نستعليق تذهيب كرده ، در قاب مطلايى در سر درب مسجد نصب نموده بود . و هو هذا : « عمر المسجد وضع و عجيب » و زير اين جملهء عربى نوشته بود : « كارپرداز محمد تقى خان سرتيپ » . بنده عربى و عروض نمىدانم . حتما البته خوانندگان محترم عالم‌تر از من مىباشند و صحيح يا غلط بودن جملهء عربى را بهتر ملتفت شده مىفهمند . بارى جناب كارپرداز ملا حاجى آقا تاجر رشتى را به كارپردازى دعوت نمود و آمد و مذاكرات مفصلى به عمل آمد و بنده براى پيشرفت كار خود صلاح در آن ديدم كه در معيت ملا حاجى آقا به شهرهاى لازمه بروم و بعضى تحقيقات در حاجى - ترخان به عمل آوردم و دو سه روز بعد به ساراتف حركت كرديم . شهر ساراتف در ساحل رودخانهء ولگا واقع است و مركز فروش آرد گندم و ذرت و گندم سياه و انواع و اقسام حبوبات روسيه مىباشد .