خود مىنمود و من در تكليف و كار خود متحير بودم و از كسى آب خواستم كه به صورت خود زنم چرا كه از جاى سيلى آتش برمىخاست .
بههرحال در روى كرسى داروغه نشستم و پس از شستن صورت از آقاى داروغه سئوال كردم كه ضارب من كى بود و چرا مرا سيلى زد و چرا به وظيفهء داروغگى خود عمل نمىنمايد . داروغه اظهار داشت كه ضارب شما هادى نام دارد و پسردايى رضا ، غلام و مستخدم سفارت انگليس است و ما زورمان به غلام سفارت نمىرسد و اين هادى نام عاشق اين دختريست كه با شما مىباشد و دختر به او دست نمىدهد و چون ديد معشوقهاش همراه شماست حسد برد و اين ضربت را به شما وارد آورد . شما اگر بخواهيد شكايت بكنيد بايد به وزارت خارجه و يا به وزير مختار انگليس مراجعه بكنيد . از اين ارائهء طريق داروغه ممنون شدم و در صدد تلافى برآمدم .
ملاقات با سفير انگليس
اول خيال كردم كه از ميرزا على اكبر خان مترجم كه با مرحوم محمود خان ناصر الملك در لندن بود و در همان نزديكيها منزل داشت ملاقات نمايم . چون پدرش مرحوم ميرزا آقا هنگام جنگ ايران با انگليس منشى سفارت انگليس بود و خودش هم مترجم سفارت ايران در لندن بود . يقينا با وزيرمختار انگليس آشنا و رابطه دارد از اينرو به توسط او با وزيرمختار ملاقات نموده شكايت نمايم و بهتر است به وزارت خارجه رجوع نكنم .
مجبورا به طرف خانهء ميرزا على اكبر خان راه افتادم و خانهء او محاذى كوچهء مرحوم حاجى ملا على كنى مجتهد معروف بود . آن دخترك با اين حال از من منفك نبود و دنبال من گريهكنان حركت مىكرد . هرچه اصرار كردم و خواستم او را از اين همراهى منصرف نموده جدا شوم ممكن نشد . بالاخره به خانهء ميرزا على اكبر خان رسيدم و او در خانه بود . مرا پذيرفت .
شرح حال و وقايع را به او گفتم و از او خواهش كردم كه با من مساعدت نموده بالاتفاق به سفارت انگليس برويم قبول نمود . اليسن صاحب وزيرمختار