تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
رفتيم پس از ورود به منزل جديد مخصوصا كلفت خود را به اطاق من مىفرستاد كه برو لباسهاى فلانى را پاك و تميز كن و در خدمتش حاضر باش و اين محبت چندين سال طول كشيد تا اينكه در طهران آليزه كلفت خانم صاحب زن يك تلگرافچى سفارت انگليس به‌نام وبتن پك گشت و به لندن عزيمت نمود . خانم ديكسن صاحب چون صاحب چند پسر شده بود و شوهرش پس‌اندازى نداشت دو برادر كه هردو يكى بعد از ديگرى در طهران وزيرمختار گشتند و هردو طامسن نام داشتند چون صاحب اولاد نشده بلاعقب بودند از اينرو مكنت خود را در ايران و انگليس به اولادهاى خانم صاحب يكى بعد از ديگرى بخشيده هبه نمودند . در سفر چهارم كه به لندن رفته بودم چون شوهر خانم در يكى از ممالك ينگه دنياى شمالى وزيرمختار شده و در آنجا مرده بود خانم صاحب به‌واسطهء تصرف در اموال طامسن‌ها صاحب خانه و مكنتى گشته و دم‌دستگاهى به‌هم زده بود و دو نوبت مرا در خانهء خود شام داده پذيرايى نمود و به ياد ايام گذشته در مصاحبت من كوشا شد .

كدورت عيال و شيطنتهاى من

به‌هرحال پس از مراجعت از اين مأموريت حضرت وزير در حق من مهربانيها مى - فرمود ، ولى سركار گلين خانم عيالم با اينكه قريب پانصد تومان وجه نقد و بيش از دويست تومان هديه و سوقات آورده و تقديم داشتم از من بسيار دلتنگ بود . چرا كه يك پسرش محمد آقا نام در سن شانزده ماهگى در غياب من تلف شده بود و بعلاوه بنده هم كه پولدار شده بودم گاهگاهى شيطنت مىكردم . اين وضع رفتار و كردار من اسباب رنجش خانم گشته بود . اما همه سبب اين شيطنتها خود خانم بود . چرا كه بسيار بدخو و سردمزاج و عبوس شده بود و به‌جاى اينكه با من خوشرفتارى و همراهى نمايد و مثل زمان گذشته بامحبت باشد و از گشايشى كه اينقدر در زندگى ما پيدا شده بود شكرگزار و خوش باشد تندخويى را پيشهء خود نموده موجب ناراحتى و عصبانيت من مىشد . از اتفاقات غيرمنتظره در آن سال اين بود كه در ايام ماه مبارك رمضان با چند نفر از رفقا معاشرت و مصاحبت داشتم . يكى از آنها مرحوم جلال الدين ميرزا پسر