تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
خاقان مرحوم و صاحب و مؤلف كتاب « نامهء خسروان » پدر شاهزاده ظفر السلطنهء خاقانى دولو قاجار و عبد الحسين خان فخر الملك پسر مرحوم خانبابا خان سردار كه از طرف مادر فخر الدوله صبيهء مرحوم نايب السلطنه بود و نيز برادرش يوسف خان سرتيپ جدّ امى عروس حاليه‌ام شوكت الملوك خواجه نورى و عيال هادى خان سرهنگ قزاقخانه و ديگرى ميرزا سيد محمد عون الملك سابق الذكر كه خانه‌اى در محلهء بين الحرمين كه ما بين مسجد شاه و مسجد جامع قرار داشت به شركت و كمپانى مانند اجاره كرده بوديم و اثاث البيت در آن خانه تهيه نموده و تقريبا همه‌روزه در مسجد شاه و مسجد جامع و سيد اسمعيل در جستجوى شكار زنها بوديم و شكارها را به آن خانه مىبرديم و مشغول عيش و خوشگذرانى مىگشتيم . روزها ناهار را در كاروانسراى حاجى حسن كلاهدوز در بالاخانه‌هاى متعلق به مرحوم ميرزا مطلب نقاش كه بعدها مرحوم حاجى ميرزا على خان امين الدوله او را مستشار پستخانه نمود و بعدا همين شخص منشى سفارت انگليس شد و مرحوم ميرزا شيخ على منبت‌كار كه بخصوص جوز ( قليان ) را منبت مىكرد مىخورديم و از آنجا به مواقع مختلف در تهيهء شكار بوديم . در آن‌زمان اتفاقى براى بنده افتاد كه براى عبرت خوانندگان اين سرگذشت مىنگارم كه بدانند هرقومى نسبت به ضعيفى ستم كند منتقم حقيقى از او انتقام كشد و داد مظلوم از ظالم بگيرد . شرح حادثه از اينقرار است .

بد مكن كه بد بينى

روزى سر و رويى صفا داده لباس آراستهء منظم دربر نموده مثل روزهاى ديگر از خانه بيرون آمده كه به رفقا ملحق گردم . چنان كه گفته شد خانهء من در كوچهء تنگى واقع بود و در خانهء پدرزنم زندگى مىنمودم و آن‌وقت در طهران فرنگىمآب منحصر به ما چند نفر بود كه بسيار خودآرا بوديم . از كوچهء تنگ حركت مىكردم ، يك جوان به سن پانزده سال كه شاگرد نانوا بود هروله‌كنان حركت مىنمود . اتفاقا در گودالى سر راه من مختصر آبى ايستاده بود كه اين جوانك ندانسته پاى خود را بدان گودال فرود آورد و ترشحى به شلوار و كفشهاى من شد . بىاختيار سيلى به صورت آن