بيچاره زدم و لغت فرانسه كشن « 1 » از زبانم جارى گشت ( كشن به زبان عاميانهء فرانسه كه به معناى خوك است فرانسويها به اشخاص كثيف مىگويند ) . آن جوانك بدبخت نگاه تظلمآميزى به من نمود و از پيش من گذشت و در قلب من نگاه مظلومانهء آن جوان اثر غريبى نموده و دلم فروريخت . به خانه برگشتم و شلوار خود را عوض نموده در مسجد شاه به رفقا پيوستم .
چند روزى بود كه دختركى در مسجد به من كه مىرسيد گاهى تنه مىزد و گاهى با انگشتان بازوى مرا فشار مىداد و رد مىشد و من مقصود او را نمىفهميدم .
موضوع را با رفقا در ميان گذاشتم . خدا رحمت كند فخر الملك را كه بعدها ناصر - السلطنه شد ، به من گفت احمق جان اين دختر مفتون تو شده است . او را ببر منزل ما هم شكار خودمان را پيدا كرده به تو ملحق خواهيم گشت . بر حسب اتفاق اين دفعه به محض ورود به مسجد شاه وقتى در حال عبور بودم دوباره همان دختر رسيد و در حال رد شدن پوست بازوى مرا سخت فشرد ، بنده هم بنا به سفارش رفقا محرمانه به او رساندم كه اگر ميل مجالست مرا دارى بيا برويم به منزل و او فورا قبول نمود و من جلو افتادم و از شدت وجد بهجاى اينكه داخل مسجد جامع شده از آنجا به خانهء مركز اجتماع رفقا بروم به طرف چهار سوق بزرگ حركت مىكردم . بعد كه ملتفت شدم كه راه را اشتباه مىروم پيش خود گفتم كه از آنطرف باز خواهم گشت .
به محض ورود به چهارسوق بزرگ كه خواستم داخل بازار شده به طرف دست چپ حركت نمايم درست وسط چهارسوق يكمرتبه از پشت سر سيلى سختى به صورتم زدند بطوريكه سرم دوران پيدا كرد ، كلاه از سرم افتاد و مجبورا به زمين نشستم و نمىدانستم زنندهء سيلى از كجا رسيده بود . زن همراه و ملازمى كه در عقب همراه داشتم كلاهم را برداشته به سرم گذارد و ملتفت شدم كه آن دختر لنگهء كفش خود را در دست گرفته به كسى حمله كرده مىزند و بد مىگويد كه پدرسوخته من نمىخواهم با تو بيايم . چرا اين آدم محترم را زدى و دادوفرياد مىكرد . داروغه كه بر حسب معمول و مأموريت و وظيفه در بالاى كرسى در سر چهار سوق مىنشست مردم را از اطراف من دور كرده و مرا دعوت به استراحت كردن در روى كرسى
هامش
( 1 ) -Cochon