تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
انگليس را ملاقات نموديم و تفصيل حال و اتفاقات را پس از طى تعارفات به او اظهار داشتم . اليسن صاحب را بسيار آدم درست و مؤدب و خوبى ديدم و طبعا درويش مسلك و دمكرات بود . چنان كه شنيدم قبل از مأموريت به طهران در سفارت انگليس در اسلامبول مستشار بوده و در مواقع بيكارى قايقى داشته و فقرا را مجانا از قسطنطنيه به اسلامبول عبور مىداده . ( البته خوانندگان عزيز مىدانند كه شهر و بندر اسلامبول دو نيمه شهر است يك نيمه كه در خاك اروپا واقع است موسوم به پرا « 1 » و يا به اصطلاح تركها بيك اغلى و يا قسطنطنيه مىنامند و قسمتى كه در خاك آسيا مى - باشد استانبول و يا اسكوتارى « 2 » كه به زبان تركى اوسكودار نامند ، ( در عهد باستان و قديم آن را كريسوپوليس « 3 » مىگفتند ) فاصلهء اين دو نيمه شهر كه تنگهء به سفر آن را به دو قسمت مىكند تقريبا نزديك يك كيلومتر است . اين شخص محترم فقرا را سوار قايق خود نموده شخصا پاروزنى كرده عبور مىداده . در سال مجاعه ( قحطى ) هشتاد و هشت « 4 » به توسط خود بنده چهار صد خروار گندم از خارجه به طهران آورد و نان پخته به دست خود به فقرا بذل كرد و وجوه متنابهى اعانه از هندوستان جمع‌آورى به ايران آورد و براى به كار انداختن فقراى تهران راهها و جاده‌ها بساخت . به‌هرحال وزيرمختار كه شرح ماوقع را شنيد جواب گفت من خدمتى كه مىتوانم به شما بكنم اينست كه دايى رضا غلام سفارت را از خدمتش اخراج بكنم و شما آن‌وقت شكايت خود را به حكومت شهر طهران ببريد و در صدد تنبيه پسر او برآيند و فورا على محمد بيك خزانه‌دار سفارت را بخواست و به او امر نمود كه بعدها دايى رضا را از خدمت اخراج بداند و مرسوم او را قلم كشيده به غلام جديد ديگر بدهد . براى ما چون حرفى باقى نماند از سفارت انگليس بيرون آمده يك سر به خانه مرحوم ميرزا موسى وزير امور طهران رفتم و واقعه را به ايشان عرضه داشتم
هامش
( 1 ) -Peraكه به زبان تركى آن را بىاوگلوBey - Ogluمىگويند . ( ش ) ( 2 ) -Scutari( 3 ) -Chrysopolis( 4 ) - مقصود مؤلف سال 1288 هجرى قمرى مطابق 1248 شمسى مىباشد . ( ش )