تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
در اين مسافرت باز مزاحمتى از طرف مرحوم ميرزا سيد محمد عون الملك همسفرم متوجه من شد ، زيرا در كشتى به دختركى عشق ورزيدم و با زحمت او را به چنگ آوردم ولى سيد محمد او را هم از من ربود . من هم فرصتى پيدا كرده به موقع بيوفايى سيد را به كلفت مقبول ديكسن صاحب در هنگام عشق‌ورزى سيد با آن دختر كه آليزه نام داشت ارائه دادم و او را سخت از سيد رنجانيدم و خود استفاده نموده در مدت مسافرت خوش گذراندم . يا للعجب ! چه بلايى است حسادت زنها نسبت به يكديگر ؟ من موقعيت را از دست ندادم و بعد با حضور آقا سيد با كلفت چه فلورت كه نمىكردم و آقا سيد آتش مىگرفت و هرقدر خواست آبى گل‌آلود كند و ماهى بگيرد نتوانست و بالعكس خانم ديكسن صاحب كلفت خوشگل فهميدهء خود را عليرغم سيد محمد به دوستى با من تشويق مىكرد و بنده هم از دلربايى خانم صاحب فروگذار نمىكردم ، چنان كه خانم باردار شد و روزى در مهمانخانهء حاجى طرخان كه براى صرف ناهار با همسفرها دور ميزى حاضر و نشسته بوديم خانم صاحب « ويار » آبگوشت جوجه نمود و هرقدر شوهرش و سيد محمد خواستند كه به نوكر هتل حالى بكنند كه خانم آبگوشت جوجه مىخواهد ممكن نشد و نوكر نفهميد . بالاخره خانم ملتجى به من شد كه به هرزبان كه ممكن است نوكر و مستخدم را وادار به تهيهء آبگوشت جوجه نمايم و بنده هم هرقدر به اطراف نگريستم كه آدم روسىدانى كه زبان مرا بفهمد كه بتوانم مقصود خانم صاحب را به عمل آورم . كسى را نيافتم . پس متوسل به تدبير گشتم . مجبورا نوكر را كه نامش « چلاوك » بود صدا كردم و گفتم چلاوك سوپو قوقلوقو - قوقلوقو و بطورى صدا را شبيه صداى خروس نمودم كه نوكر فورا منتقل گشته - سيچاس سيچاس‌گويان راه آشپزخانه را پيش گرفت و رفت ( سيچاس به زبان روسى يعنى بله بله الآن ) پس از تقريبا ربع ساعتى يك كاسه آبگوشت كه در آن يك جوجه خروس بود آورد و مقابل خانم صاحب روى ميز گذارد . اين خدمت من اثر غريبى به خانم نمود و همه‌روزه كمال محبت را در حق بنده مرعى مىداشت و گاهگاهى كه محرمانه باهم نشسته بوديم شوخيها مىكرد و اظهار مىكرد كه يك « قوقلوقو » هم براى آليزه كلفتش درست كنيم و اغلب اوقات كه در طول سفر باهم بيرون مى -
خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 194 | ميرزا مهدى خان ممتحن الدولهء شقاقى / حسينقلى خانشقاقى