روسيه واقع گشته بود مىرفتم .
هنگامى به سفارت ورود نمودم كه آرشيدوك نيكلا شاهزادهء والامقام دوستانه ورود به سالن سفير ايران نموده بود و مشغول شرب چاى بود كه بنده به سالن داخل گشتم و با همان لباس سفر كه به تن داشتم .
مرحوم ساعد الملك بسيار آدم صاف و صادق ، سالم و خوبى بود و ميرزا اسد الله خان كه بعدها ملقب به ناظم الدوله گرديد و حكمران فارس و بعد حاكم تهران شد نايب اول سفارت پطرزبورغ و ميرزا داود نام مترجم و ميرزا مهدى نام منشى سفارت بودند .
جناب ساعد الملك بنده را مثل يك صاحبمنصب محترم وزارت خارجه به شاهزاده آرشيدوك معرفى نمود و طرف توجه واقع گشته مدتى با بنده به زبان فرانسه تكلم و صحبت نمود . چون جوان [ بودم ] و جديدا از مكاتب و مدارس بيرون آمده بودم در ضمن مذاكره بعضى از اشعار شعراى بزرگ فرانسه را بهموقع مى - خواندم كه باعث تمجيد شاهزاده مىگشت .
دعوت به قصر آرشيدوك
از جناب ساعد الملك خواهش كرد كه شب بعد كه سفرا مهمان ايشان خواهند بود مرا هم در خدمت خود بدان مهمانى ببرند .
چيزى كه اسباب خوشوقتى بنده در آنموقع گشت اين بود كه وزيرمختار خدمت آرشيدوك عرض كرد كه مستقيما اين دعوت را از خود بنده بفرمايد و شاهزاده تصديق كرد .
( در آنزمان اگر يك وزيرمختار ديگرى از ايران بود بعلاوه اينكه بنده را به حقارت معرفى مىكرد فورا در جواب آرشيدوك لفظ اطاعت مىشود را به زبان مىآورد . مثل اينكه من زيردست ايشان هستم ولى اين عمل بالعكس از بنده تجليل و به مقام و منزلت من اضافه شد ) .
ساعتى بعد كه شاهزاده به منزل خود رفت ، رقعهء رسمى دعوتنامه به توسط يك نفر آجودان خود كه مقام ياورى در فوج گارد امپراتورى داشت بهعنوان اينجانب رسيد و جواب قبول دعوت را خواهش نموده بود كه داده شد .