كه الحال تماما ويران و در حال از بين رفتن است . و بهجز چند خانوار رعيت كسى در آنجا ساكن نباشد . مىتوان گفت كه اقلا در اين شهر چندين هزار ستون سنگى و مرمر حامل سردربها و سرستونها و عمارات بوده است .
ابنيهء تاريخى بعلبك نيز به يك قسم و طرز ديگر جلوهگر بود بلكه از تدمر عالىتر بود .
چيزى كه به نظرم خيلى در شام جلوه نمود و تماشايى بود همان طاق مسجد ابو سفيان بود و رأس الحسين و تربتى كه نسبتش را به حضرت زينب دهند .
ديدار با صبح ازل و بهاء اللّه
بلى در همين سفر بود كه به خدمت مرحوم ميرزا يحيى صبح ازل در جزيره قبرس و هم خدمت مرحوم ميرزا حسينعلى برادرش در عكا رسيدم . نمىخواهم در اين كتاب سرگذشت شرحى از ملاقاتهاى خود بدهم . در يكى دستگاه امارت و سلطنت ديدم و در آن ديگرى دستگاه فقر . به مقصودى رفته بودم و دلچسب نگرديد و ديگر دنباله نمىدهم « كلّ حزب بما لديهم فرحون » .
مجددا به اسلامبول برگشتم و به سفر ايتاليا مصمم گشتم . چندى در ناپل و چندى در رم و يك ماهى در فلرانس به سر بردم و از هرطريق و هر مؤسسهاى نمونهها به دست آورده تمام اينها را در شهر رم به يك اسپسياليست « 1 » و متخصص ارائه دادم و به تصديق او به اندازهء لزوم كه مأموريت داشتم خريدارى و مراجعت كردم .
مراجعت به ايران
در ورود به رشت تمام مراتب و روزنامه و گزارشات مسافرت خود را به خدمت مرحوم قاسم خان والى معروض داشته و جلب تصديق ايشان را در خدمت مرجوعه نموده با شرحى مبسوط كه به اولياى دولت و مخصوصا به خدمت شاه و وزير نوشته بود به طهران معاودت نمودم . در اين سفر خرج دررفته پانصد اشرفى چه از انعامات جناب والى و چه منفعت از وضع خريد و تجارتهاى شخصى با مبلغى سوقات وارد
هامش
( 1 ) -Specialiste