تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
ميزبانى پيدا مىكردم يعنى اگر كسى از اعضاى وزارت مرا به منزلش دعوت مى - نمود مىرفتم و مىماندم و الا باز گيوه‌ها را كشيده دو ساعت از شب گذشته كه وزير به اندرون مىرفت از شميران به شهر سرازير و برگشته ساعت چهار از شب گذشته به خانهء خودم به خدمت عروس خانم مىرسيدم و گاهى ساعت پنج از شب گذشته مراجعت مىكردم و شبهاى تابستان كه كوتاه بود همينقدر شامى مىخوردم و دو سه ساعتى مىخوابيدم ، بعد فورا بايستى برخاسته و سروكله بيارايم و حاضر خدمت بوده باشم . چرا كه در آن روزها مذاكرات سرحدى ما بين ايران و افغانستان به ميان آمده بود . اين زمان همان سالى بود كه بعد از تجاوز انگليسها از سواحل جنوب به ايران و گرفتن بندر بوشهر و بندرعباس در مقابل اردوكشى ايران به هرات كه سابقا جزوى از خاك ايران بود و همان سالهايى بود كه انگلستان داشت تمام هندوستان را قبضه و مستملكه كرده و ممالك شمالى و غربى شمال غرب هندوستان را تحت نفوذ و سلطهء خود درآورد و افغانستان را به استقلال رسانده حالا به‌وسيلهء نمايندگان و عمال خود سرحد غربى آن مملكت را كه تحت نفوذ خود داشت معين نمايد . مأمورى از افغانان به طهران آمده و كلنل گلداسميت « 1 » از طرف دولت انگليس همه‌روزه در وزارت خارجه حاضر و به مباحثه مشغول بودند و از طرف حضرت وزير مرحوم ملكم خان ( اين شخص يك انگليسى فيل به تمام‌عيار بود و از تمام تحريكات و نقشه‌هاى دولت انگليس باطنا مطلع بود ) كه به توصيهء حاجى ميرزا حسين خان مشير الدوله بلكه به سر خدمت سابق خودش برقرار شود به طهران مراجعت نموده بود و مرحوم ميرزا نصر الله خان دبير الملك كه به‌جاى مرحوم ميرزا ابراهيم خان نويسنده و منشى مخصوص وزير بودند داخل مذاكره مىگشتند و بنده مجبورا براى ارائهء نقشه‌هاى سرحدى بايستى در اين جلسه‌ها حاضر باشم .
هامش
( 1 ) -Goldsmith