تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
آقا چه غسلى به‌عمل آوردند كه بدين‌آسانى به اتمام رسيد ؟ آقا تبسمى نموده اظهار داشت كه غسل جنابت است كه قبل از طلوع آفتاب بايد به‌جاى آورد . بنده باز اصرار نمودم و مستدعى گشتم كه وضع غسل جنابت را به من بياموزد . پس از اداى كلماتى كه تكيه‌كلام ايشان بود : « الحاصل بالحاصل ضربا لا ضربناى بالآخره » فرمود بايد موضع كه احتياط دارد بشوييد و بعد به خيال غسل جنابت داخل خزينه شويد و فورا سر به‌زير آب فروبرده حركتى در زير آب بكنيد كه تمام بدن شما را آب فراگيرد و آن‌وقت بيرون آييد كه عمل غسل كاملا به‌جاى آمده است . خدا مىداند از اين دستور العمل چه حالى به من دست داد . از شدت خوشوقتى زانوى آقا را بوسيدم و راحت گشتم و هميشه تاكنون هم كه پنجاه و اندى سال از آن تاريخ مىگذرد هنگام غسل آن مرد صادق بزرگوار را ياد آورده رحمت مى - فرستم . بالاخره با منتهاى بشاشت به منزل مراجعت نموده مثل هميشه نماز صبح به‌جاى آورده زير كرسى كوچك در آن بالاخانهء روى آشپزخانه كه هروقت اجاقى در پائين روشن مىگشت اطاق ما يعنى حجله‌خانه بىنصيب از دود نمىشد پهلوى نوعروس مىخزيدم .

زن صالحه بود اما بدخو

خدا رحمت كند اين زن را بسيار بسيار زن صالحه و خوبى بود . اما بدبختانه بسيار بدخو بود . چنان كه در بيست و پنج سال كه عيال من بود و از من شش طفل آورد ، در بيست و چهار ساعت يك ساعت با او خوش نبودم . هميشه براى نزاع با من يك دست‌آويزى درست مىكرد و هيچوقت به من اعتماد نكرد ، يك روز صبح زودى كه از حمام برگشته و به سر سجاده رفته نماز صبح گزارده مشغول خواندن ادعيهء وارده از روى كتاب دعايى كه مرشد برايم ابتياع داشته بود گشتم و مدتى طول