روزى ده شاهى
گلين خانم همه قسم مساعدت در زندگى داخلى نشان داد و قرار شد روزى دهشاهى پيشخرج بدهم ( روزى پنج سير گوشت يكصد دينار ، دو نان سنگك دو شاهى و نيم ذغال يك شاهى براى كرسى ، يك شاهى و نيم هم پنير سبزى و متعلقات ديگر شش پول سياه ، سى عدد تخم مرغ يك قران ) همهروزه با سه پول سياه من به حمام مىرفتم و سه پول سياه خانم مىرفت .
ياد گرفتن غسل ارتماسى
به همين منوال مدتى مىگذرانديم و كمال صرفهجويى را مىنموديم ، بلى چيزى كه اسباب صدمهء همه روزهء من بود اين بود كه بايستى يك ساعت قبل از طلوع آفتاب به حمام بروم و غسل نمايم ، يعنى غسل ارتماسى كه معلم برادرم به من آموخته بود بنمايم . يعنى بايد داخل خزينهء حمام شده سر تا پاى را دست بمالم و پس از آن لنگ را از خود دور كرده از بالاى سكوئى خود را يكمرتبه به آب اندازم و تحمل آب داغ خزينه كه آدم را واقعا مىپخت بنمايم و اين فقره مرا مىكشت و زنده مى - كرد و چارهاى هم نداشتم . پليس مخفى كه وجدانم بود مرا راحت نمىگذاشت .
خدمت اجبارى بود . گاهى مىرفتم در مقابل خزينه مىنشستم و از كردهء شب توبه و لابه مىنمودم و آرزو مىكردم كه كاش آلت تناسل نمىداشتم و بدين صدمه گرفتار نمىشدم .
سئوال دربارهء غسل از سيد صادق طباطبائى
يك صبح زودى كه از منزل براى استحمام بيرون آمده بودم و حمام ميرزا ابو الحسن خان ايلچى را مشغول تعمير بودند و اجبارا قدرى دور تر به حمام ميرزا رضا قلى كه جنب دربخوانگاه بود رفته و متحير ناراحت كه چگونه داخل خزينه شوم . يكوقت ديدم مرحوم آقا سيد صادق طباطبائى پدر آقاى آقا سيد محمد سنگلجى كه مرد بسيار قطور و تنهمندى بود وارد گرمخانه گرديد و توى خزينه رفته و در يك ثانيه سرى زير آب فروبرده خارج گرديد و به سر حمام رفت كه لباس بپوشد . بنده با كمال تعجب به دنبال ايشان رفتم و در سر بنيه به خدمتش رسيدم و از غسل سئوال كردم كه حضرت