تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
تمام زحمت نقشه‌كشى سفارت مرا كشيدى كه آن را ساختم . از ايشان اظهار تشكر نموده در پيش خود گفتم خدايا فرق يك حق‌شناس كه پس از مدتها اجرت زحمتم را بدون درخواست مىدهد و يك پادشاه كه با آن‌همه زحمت و تشريفات به خدمتش شرفياب شده و طرح و نقشه كشيده و حالا به هزار زحمت حق‌الزحمه‌ام را مىگيرم چقدر زياد است .

حمام عروسى رفتن و قضيهء صد تومان

حساب وقت خود را كرده ديدم به‌جز آن شب براى استحمام وقت ديگرى ندارم . بدون هيچ ملاحظه و تفكرى ده شاهى حنا خريده داخل حمام بزرگ متصل به مسجد پامنار گشتم . تقريبا يك ساعت از شب گذشته بود ، در كنجى در سر بينهء حمام لخت شدم و كيسهء پول را كه عقلم نرسيده بود به حمامى بسپارم در ميان لباس خود گذاشته به گرمخانه ورود نمودم . سرى صابون زدم و حنا به سر و ريش و دست و پاى خود بسته دراز كشيدم . ساعتى از استراحت من نگذشته بود كه خيال مرا برداشت كه احمق يك‌صد تومان پول را در ميان لباس مىگذارى و شب عيد و شلوغى حمام را فراموش كرده‌اى برخيز و كيسهء پول را به حمامى بسپار و آن‌وقت استراحت بكن . با همين خيال از جاى جسته حناى دست و پا را شسته به سر بنيهء حمام به طرف لباسهاى خود رفتم آنها را در جاى خود نيافتم . يقين كردم كه بدبختى مرا گرفته و حتما لباسهاى مرا با پول برده‌اند . پس از اندكى جستجو لباسهايم را يافتم ليكن اثرى از پول نديدم و از شدت توهم و ناراحتى فريادى كشيده از خود بى خود گشتم . از فرياد من جامه دارها و استاد حمامى و جمع ديگر به بالينم حاضر شدند و تعجب مىكردند كه اين چه حالى است به من دست داده است . بنده را پايين كشيدند و مقدارى آب سرد به صورتم زدند . مالش دادند تا به‌حال آمدم . سئوال از اين وضع من نمودند . فورى به خاطرم آمد كه پول مرا برده‌اند . باز فرياد زدم صد تومان پول من را برده‌اند و باز ضعف كردم . يكى از جامه دارها به صدا آمده اظهار داشت كه بابا اين بيچاره را به‌حال بياوريد . پولهاى او پيش من است . لباسها را كه جابه‌جا مىكردم اين بسته لباس را سنگين ديدم لابد تفتيش كردم و به ملاحظهء اينكه مبادا دستبردى زده شود كيسهء پول او را برداشته در