ميان صندوق استاد گذاردهام .
مرا بهحال آوردند و راحتم كردند . اى بيچاره بنى آدم چگونه و با چه مصائب بايد پول درآورده زندگى كند .
عقد و ازدواج
ساعتى بعد از حمام بيرون آمده لباس پوشيدم و پولها را براى اينكه ساعتى بعد به ديگرى بدهم گرفته و از جامهدار تشكر فراوان كردم و انعام خوبى به او دادم . به منزل كاروانسرا آمدم و هنوز آفتاب نزده بود كه راه سنگلج را پيموده به خدمت مادر زن آتيه رسيدم و پس از تحويل پولها مستدعى شدم كه فورا آقا سيد على مجتهد تنكابنى پسر آقا سيد محمد ، داماد شريعتمدار استرآبادى بيايد و عقد شرعى جارى دارد و اشهد بالله هم مادر زن و هم پدرزن هردو مساعدت نمودند .
پدرزن رفت و آقا سيد على با محررش را حاضر نمود و مادر زن اسباب پاى عقد را چيده بود و عقد جارى گشت . يك تومان هم به جناب آقا تقديم شد كه قباله را نوشته دو ساعت ديگر به مادر زن برساند و همان ساعت مادر زن بالاخانه را كه در روى آشپزخانه ساخته شده بود آنجا را حجلهگاه ما معين كرد و مفروش نمود .
جهاز زن
بلى جهاز اين خانم يك دست فرش يزدى و روى فرشى و يك دست رختخواب و يك زوج مجرى و سماور برنجى و يك دست ما يحتاج چاىخورى و چند دست رخت زنانه و مسينهآلات و شربتخورى و ميوهخورى و يك زوج لالهء فنرى و آينه كوچك ، و اين وضعيت به مراتب بهتر از بالاخانهء كاروانسرا بود .
هجده تومان براى يك سال
فرداى شب زفاف كه حساب خود را با مادر زن محاسبه و تسويه كردم ، قروض خود را پرداخته كليهء مايلزم زندگى تهيه شد هيجده تومان براى من از صد تومان باقيمانده بود كه بايستى تا آخر سال زندگانى بكنيم تا به وصال نود و سه تومان مواجب پدرى كه در حق من فرمان صادر شده بود برسم .