تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
اما همه‌روزه چاى صبح با شير و ثعلب را در خانهء نامزدم مىخوردم و آنها هم از پذيرايى من مضايقه نمىكردند . خانهء نامزدم يعنى چنان كه گفته شد صبيهء آقا عباسقلى بنكدار كه مادرش همدانيه و همشهرى مادر من بود در سنگلج در كوچهء تنگى كه داراى چهار اطاق [ بود ] كه دو [ تا ] از آنها در اجاره به ماهى دوازده قران بود و دو اطاق ديگر در دست كسان نامزدم [ بود ] و من كه از اين مراودهء بىنتيجه به تنگ آمده بودم ، گاهگاهى به حضرت وزير از عدم وصول يك‌صد تومان شكايت مىكردم . يك روز كه باز در اين موضوع به وزير شكايت بردم فرمود : اين جوانك آجودان مخصوص بسيار جسور مىباشد . فردا ميرزا حسين خان وزيرمختار اسلامبول به تهران وارد مىشود من قدغن مىكنم اين پول تو را او بدهد و بعد از برادرش بگيرد . دو شب به عيد نوروز سال 1286 هجرى قمرى مطابق 1246 شمسى نداشتيم و من بايستى حتما در شب عيد عروسى بكنم و مادر نامزد بيچاره‌ام به اميد وصول پول من يك آينه و بعضى مخلفات عروسى از كيسهء خود خريدارى نموده بود و هم من به اميد اخذ اين پول قريب هفتاد تومان استقراض كرده بودم و چه خود خرج [ كرده ] و خورده بودم و براى نامزدم تعارفات فرستاده بودم .

مرحمت ميرزا حسين خان سپهسالار

اين بود كه باز متوسل به حضرت وزير گشتم و ايشان بنده را با دستخط همايونى روز دوم ورود حاجى ميرزا حسين خان به تهران به همراهى پيشخدمتى پيش معزى اليه فرستاد و پيغام داد كه چون از همراهى آجودان مخصوص مأيوس هستم از شما مى - خواهم كه اين وجه را به فلانى بدهيد و بعد از برادر دريافت داريد و مرحوم حاجى ميرزا حسين خان به محض اصغاى فرمايش وزير فورا حاجى عظيم خان فراشباشى خود را احضار و امر كرد كه يك‌صد تومان قرانى با حضور آن پيشخدمت به من تحويل دادند و بعلاوه دوازده عدد باجقلى ( پول طلايى بود معمول آن‌زمان ، يعنى پول طلايى بود كه در جنگى كه روسها از سوئديها و لهستانيها گرفته بودند و به ايران فرستاده كه در اينجا و در خاك عثمانى خرج شود ) از جيب خود بيرون آورده به من هديه داد و فرمود اين انعام را به تو مقروض بودم چرا كه در اسلامبول يك روز