تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
فوق العاده كه يك مرتبه از ايشان سرزد بنده يقين حاصل كردم كه ايشان زبان فرانسه مىداند . يك وقتى هم با پدرم در پيش مرحوم ميرزا ملكم خان و ميرزا يعقوب خان پدرش مطالعه و مذاكرهء زبان فرانسه مىفرمودند . اما نه آنقدرها كه بتواند تنطقى به فرانسه بفرمايد . در خاطر دارم روزى در همان اوان به من فرمود كه كاغذى به فرانسه به مرحوم حكيم‌باشى طولوزان فرانسوى طبيب مخصوص ناصر الدين شاه بنويسم و او را دعوت نمايم كه در ساعت معينى شرفياب شود . كاغذ را نوشتم و براى امضا به خدمت وزير بردم و ترجمه نمودم قبل از آنكه امضا نمايد اين ايراد صحيح را گرفته گفتند ميرزا مهدى خان دال دكتر طولوزان را بايد با دال « ماژوكسول » يعنى بزرگ نوشت . ( حرف تمام اسماء اشخاص را در تحرير بايد با حرف بزرگ نوشت چرا كه اسماء خاص هستند ) و ديگر اينكه هروقت سفيرى به خدمتش مىرسيد و بنده براى ترجمه شخص ثالث مجلس بودم . مىديدم زمانى كه آن سفير حرف مىزد حضرت وزير به‌دقت حرفهاى او را گوش مىداد و هنگامى كه من مشغول ترجمه مىشدم چندان اعتنايى به گفته‌هاى من نمىنمود . مثل اينكه حرفهاى آن سفير را فهميده است و هنگام تقرير و ترجمهء من ، جواب حاضر مىكند و گاهى هم ترجمهء مرا تصحيح مىكرد . اينست كه مىتوانم به جرئت بگويم كه او فرانسه مىدانست ، ولى به علت تعصب نمىخواست احدى بفهمد و بداند كه او فرانسه مىداند .

قصد زن گرفتن

بارى مدتى گذشت و يكصد تومان انعام مرا آجودان مخصوص ادا ننمود و حال اينكه بنده با استظهار اين يك‌صد تومان نامزد سابق خودم را كه پدرم مىخواست برايم بگيرد و زن‌پدر نگذاشت از پدر و مادرش خواستگارى نمودم . چرا كه واقعا مادرش در كاروانسرا كه بودم به من خيلى محبت كرد . همه‌روزه قبل از آنكه وزير از اندرون بيرون بيايد صبح بسيار زود اول به خانهء يحيى خان مىرفتم و از آنجا به خانهء نامزدم سرمىزدم . اما چون پولى در ميان نبود نه من جرئت مىكردم كه صحبت از عقد كردن نمايم و نه آنها حرفى مىزدند .
خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 156 | ميرزا مهدى خان ممتحن الدولهء شقاقى / حسينقلى خانشقاقى