طرح نمودم و از استاد شيرجعفر ريسمانكار و گچ خواستم . آن خدابيامرز هم از پيش تهيه كرده بود . فورا مشغول طراحى در روى زمين گشتم . نيمساعتى نكشيد كه تماما با گچ در روى زمين رنگ ريخته شد . آنوقت به جلوى سرپوش آفتاب - گردان كه شاه ايستاده بود برگشتم . پس از تعظيم بالابلندى به عرض رساندم كه طراحى حاضر است .
اين تردستى من اسباب تعجب اعليحضرت گشته ، از جاى برخاسته حضرت وزير را كه در حضور نشسته بود دعوت به تماشا فرمود . تشريف آورده و ديدند .
تمجيد فرمودند و كركى نما را هم كه در روى صفحهء كاغذ كوچكى طرح كرده بودم به نظر مبارك رساندم .
بسيار بسيار حسن قبول يافت . مختصر تصرفى خواستند در بنا بفرمايند با دليل و برهان رد كردم ( باز اينجا هم اشتباه نمودم . با اين پادشاه مستبد نبايد با استدلال حرف زد ) .
بههرحال فرمايش رفت كه ماهى شصت تومان به من مقررى بدهند با يك اسب كه همهروزه سركشى به بنا و ساختمان بنمايم و همان ساعت معير الممالك به حضور آمد و پاكتى از خراسان رسيده بود تقديم نمود .
نامگذارى قصر فيروزه
بستهاى در آن پاكت بود كه محتوى چند فيروزه بود . كه مرحوم سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه تقديم داشته بود . ناصر الدين شاه به فال نيك گرفته آن قصر را به نام قصر فيروزه خطاب فرمودند .
حضرت وزير كه ملتفت غلطكاريهاى من در رد تغييرات نقشه و نظر شاه شده بود خواستند تمجيدى از من فرموده باشد ، به عرض رساند معلوم مىشود ميرزا مهدى خان خوشاقور هم مىباشد . كه در اين موقع بايد فيروزههاى مطلوب به خاكپاى مبارك برسد .
اعليحضرت را از اين بيان خوش آمده فورا يكصد تومان مقرر داشتند كه يحيى خان آجودان مخصوص « 1 » به من انعام بدهد و ديگر با بنده متكلم نگشتند و من
هامش
( 1 ) - مقصود ميرزا يحيى خان قزوينى ( مشير الدوله ) است .