گرفتهايد . من مردى سنگتراشم و كسى را در اين شهر نمىشناسم . اين عبارت را گفتم ليكن نمىدانم چه حالى برايم دست داد كه بىاختيار اشك مثل ناودان از چشمانم جارى شد و خودم نمىفهميدم . حاجى شاه محمد خان از تحاشى من مأيوس [ شد ] و به خدمت وزير كه به فاصلهء كمى ايستاده بود مراجعت نمود و عرض كرد مىگويد من غريب شهر هستم و شما عوضى گرفتهايد . شنيدم كه وزير فرمود غلط مىكند . خودش است . اسمعيل خان دو نفر فراش بيايند او را بكشند و بياورند . حاجى شاه محمد خان برگشت و به من گفت آقا ميرزا مهدى خان بد مىكنى . وزير شما را شناخته و فراشان تو را به عنف و زور خواهند برد . برخيز و بيا . من بيچاره با آن حال اسفانگيز در ميان نوكران وزير كه عموما متوجه من بودند برخاستم و بدون اينكه سلام و يا تعظيمى بكنم ، چند قدم به طرف وزير رفته گفتم : شما عوضى گرفتهايد و به ركاب وزير حاضر شدم . عبارتى كه ميرزا سعيد خان گفت اين بود : ميرزا مهدى خان من گمان مىكردم كه تو گدايى مىكنى . چه شده است كه سنگتراش شدهاى ؟ اين عبارت گريهء مرا زياد كرد . جواب دادم به كسى كه خداوند صنعت داده هيچوقت گدايى نمىكند . وزير روى به حاجى شاه محمد خان كرده به تركى گفت : گه مىخورد .
خودت او را به خانه ببر و يك دست از لباسهاى من را به او بپوشان تا من از دربخانه مراجعت بكنم و اگر نيايد فراشها او را بكشند و ببرند . پسر ميرزا رضا قلى خان نايب وزارت خارجه كارش عملگى نيست . او شرافت خود را فراموش كرده است .
ما كه نبايد حفظ مراتب او را فراموش بكنيم و اسب خود را راند و شنيدم كه به اسمعيل خان فراشباشى امر كرد كه فورا دو سه نفر فراش بفرست .
عادات ميرزا سعيد خان وزير خارجه
مرحوم ميرزا سعيد خان با اينكه در تمام سى و دو سال مدت وزارت خارجهاش هيچوقت نه به يك فرنگى در خانهء خودش شام داد و نه يك شب به خانهء سفيرى به مهمانى رفت و پس از ملاقات سفيرى در ديدوبازديد حتما يا بايستى استحمام نمايد و يا با صابون دستها و صورت خود را شستشو نموده آب بكشد . اما هروقت به خانهء سفيرى بر حسب نزاكت ديپلوماسى بازديد مىرفت بسيار مجلل حركت مى -