هم نقد كارسازى دارند . غايب بيك پنج تومان پنجاه قران به دستمالم شمرد و من از جاى جسته سردارى مامانى را كندم و با حضور خان قسمت حوض را تراز كردم و مداد كشيدم و با پرگار پست و بلنديها را معلوم كردم و دست به تيشهء سنگتراشى برده مشغول گشتم . هم خان و هم استاد على بابا مبهوت اين زبردستى گشتند . از بعد از ظهر تا شام قريب چهار ذرع كار كردم و دوازده قران از پنج تومان ادا شده بود .
از حق نمىتوان گذشت با اينكه اجرت دادن براى معمارباشى به قرارى كه جمعى مىگفتند بسيار سخت بود اما ديدم كه در كمال دلخوشى به من پول مىداد .
حساب پنج تومان روز چهارم تمام شد . باز با كمال ميل ده تومان بدون اينكه من بخواهم حواله نمود و به من پرداخت شد و روزى دو سه بار پيش من مىآمد و خدا قوت بدهد مىگفت و صحبتهاى شيرين به تركى مىكرد و يك شب هم مرا به خانهء خودش كه در نزديكى سيد نصر الدين بود دعوت نمود . خيلى محبت كرد و يك عباى بسيار خوب تبريزى به من خلعت داد . خدا رحمت كند مشوق كار خوب بود . در اين موقع كمتر روزى بود كه دو تومان يا پانزده قران كار نكنم .
احضار حضرت وزير
روز هفتم يا هشتم بود كه در سر اين كار بودم و يكتا پيراهن . يك آفتابگردان در پيش چشم و عرقچين در سر و به عشق درآمد بيشتر تندتند مشغول كار بودم . دو ساعت به ظهر مانده روز نهم كه به آن شكل در سر حوض نشسته كار مىكردم ، يك دفعه دستى به زيربغل من دراز شد كه برخيز حضرت وزير تو را احضار مىفرمايند .
بنده سر را بلند كرده به اطراف نگريستم ديدم مرحوم ميرزا سعيد خان وزير خارجه در روى اسب منتظر است كه مرا به خدمتش ببرند .
بنده به مرحوم حاجى شاه محمد خان جد مشار الملك حاليه كه پيشكار دربخانه « 1 » وزير بود و به برخاستن من عجله مىنمود ، گفتم من وزير نمىشناسم و شما عوضى
هامش
( 1 ) - دربخانه : مقصود ديوانخانه يا به اصطلاح امروز وزارت خارجه است ( ش )