تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
كماجدان ، منقل و سيخ كباب و غيره و غيره شدم . بعلاوه ده دوازده تومان هم پول نقد داشتم . چند روزى بيكار بودم و احترام پولها را كه به زحمت پيدا كرده بودم نگاه مىداشتم و با روزى ده شاهى قناعت مىكردم و ده شاهى آن‌زمان براى يك نفر خيلى بود . چرا كه نان يك من پنج شاهى ، گوشت چاركى يك عباسى ، قند مارسى « 1 » بسيار اعلى يك من چهار قران ، روغن چهار من دوازده قران ، برنج يك رى ( چهار من ) دو ريال بود و نعمت فراوان بود . با ده شاهى چلوكباب و يك شاهى نان دو وقت غذاى كامل مىخوردم . ماست چاركى سه پول ، چهل عدد تخم مرغ يك قران . اما چه پول سياه‌هاى وزين دراز و گرد بود . ده شاهى پول سياه جيب را پاره مىكرد . آن روزها يادش بخير . روزها تا نزديك ظهر چاى در اطاق تهيه مىكردم . گاه‌گاهى شب و روز كباب در اطاق خود درست مىكردم . دو ساعت به غروب مانده از منزل بيرون مىرفتم . گاهى در مسجد شاه قدم مىزدم و گاهى در خيابان ناصريه كه خندق را پر مىكردند و خيابان مىساختند و مباشرتش با يحيى خان آجودان مخصوص بود و او رياست عملجات خيابان را به امين همايون پسر شاهزاده تعزيه‌گردان زنانه كه بعدا شرح حال او را با يحيى خان در موقع خودش به قلم خواهد آورد ، سپرده بود . يحيى خان آدم متقلب و شريك مال مردم بود . گاهى در ميدان ارك كه مشغول ساختن حوض بزرگى بودند مشى مىكردم و قدم مىزدم . روزى كه حوض مذكور تمام شده بود و آب انداخته بودند و بنده سردارى كذايى سم آهو را دربر داشتم و از درازاى ريش كاسته بودم در كنار حوض قدم مىزدم ، محمد تقى خان معمارباشى را كه بعدا وزير نظام و حاكم طهران شد ديدم به دور حوض حركت مىكند و استاد على بابا معمار قمى دنبال سرش و يك تراز بسيار اعلى در دستش مىباشد و وزير نظام يعنى معمارباشى به او فحش مىدهد و به لهجهء تركى مىگويد : مرد كه من به تو اسباب فرنگى دادم كه سنگ حوض را درست كار بگذارى . فردا كه شاه مىآيد اگر ببيند سنگها پست و بلند است دستت را مىبرد پدرسوخته ! و استاد على بابا بيچاره مىگويد : خان به كار بردن اين اسباب را به من ياد بده تا من عمل كنم و الا سبك ايرانى
هامش
( 1 ) -Marseilleبندريست در جنوب فرانسه ( ش ) .
خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 147 | ميرزا مهدى خان ممتحن الدولهء شقاقى / حسينقلى خانشقاقى