تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
جملگى شش تومان بنده را مقروض خود نمود و از دكان خود دو پرده و يك رختخواب پيچ به من هديه فرمود . از سردارى بسيار ممنون بودم زيرا برش فرنگى داشت و يك يراقى كه سم آهو مىناميدند به دورش يعنى به دامانها و سردست دوخته بودند .

ديدار همدوره‌هاى فرانسه

به خاطرم مىآيد كه قبل از خيال عملگى يك روزى به منزل مرحوم ميرزا زين العابدين خان شريف الدوله و ميرزا نظام مهندس الممالك غفارى كه در بالاخانهء نارنجستان مرحوم فرخ خان امين الدوله به آنها سكنى داده بودند رفتم و شرح حال خود را براى ايشان نقل كردم . شريف الدولهء بنى آدم به من تكليف كرد كه اگر ميل داشته باشم ، او مىتواند مرا به محمد حسن خان پسر امين الدوله كه فرانسه مىخواند و پيشخدمت شاه است به نوكرى بدهد كه پيشخدمت ايشان باشم و ماهى دو تومان مواجب و يك اطاق و شام و ناهار به‌من بدهند . يعنى نيم خوردهء آقايان . اين تكليف با اينكه دو شب و يك روز بود چيزى از گلويم پايين نرفته بود آنقدر ناگوار آمد كه بدون خدا حافظى از منزل آنها خارج گشتم و ديگر به منزل آنها نرفتم . از دولت سر آقا سيد بزاز لباسم نو شده بود . روز جمعه‌اى بود به منزل آنها رفتم . مرحوم مهندس الممالك ميرزا نظام غفارى سر و وضع‌مرا نو ديد . خيلى خوشحال شد و پرسش نمود كه آيا با وزير خارجه آشتى شده است و از او به من رعايت مقام گشته ؟ گفتم خير ! خدا خواست و خودم پيدا كردم . از آنجايى كه با ميرزا نظام سالها در فرنگ مأنوس بودم شرح بنايى كردن خودم را براى او نقل كردم و گفتم
هركه نان از عمل خويش خورد * منت از حاتم طايى نبرد
ايشان هم از اين كار من خوشحال شد و مرا تحسين كردند . كار ، خانه‌سازى آقايان سادات بعد از چهار ماه تمام به خاتمه رسيد و بنده هم مردى شده بودم . از حق نمىتوان گذشت سادات قيمت آن يك‌دست لباس را كه از من نگرفتند سهل است مبلغى هم از دكان بزازى خود به اثاث البيت من كمك كردند و آن‌زمان صاحب سفرهء روى فرش ، پرده‌هاى متعدد ، تشك ، لحاف ، و بالش و