افتاده بود . چنان كه يك سحرى از منزل خارج گشته به طرف دروازه دولاب حركت نمودم . در سر گذر معمارى ايستاده و منتظر بودم كه كى عمله بخواهد با او بروم . چند دقيقهاى نگذشته بود كه بنايى عملهء بيكار صدا زد و من فورا به خدمتش حاضر گشتم و هفتصد دينار با من اجرت قرار گذارد كه از صاحبكار نهصد دينار مأخوذ دارد و بنده راضى شدم . استاد در جلو بنده با يك نفر ديگر در عقبش از محاذات دروازهء قديم دولاب گذشتيم و داخل كوچهاى شديم كه چند كورهء گچى در ابتداى آن بود و به خانهاى ورود نموديم كه چهار ديوار آن را كشيده بودند و قبل از شروع به ساختمان بايستى در كوچه و كرياس « 1 » ساخته شود . استاد بنا به ما دو نفر عمله امر نمود كه گل بسازيم . و خود و شاگردش مشغول طراحى گشت كه كرياس ششگوشه بنا نمايد كه يك راه به اندرون و يك راه به بيرونى و يك راه به درب طويله و راهى به مدخل خانه و راهى به بام خانهها و يك سكو فاضل ما بين اندرون و بيرونى داشته باشد . جناب استاد بنا مدتها براى اين طراحى و نقشهريزى معطل بود .
نزديك به ظهر استاد فتحعلى نام معمار تشريف آورد و ايشان هم معطل ماند . اين بندهء نگارنده ( آرشيتكت ديپلمهء مدرسهء عالى سانترال پاريس . واقعا چه دنيايى است اين مملكت عزيز ما ؟ ) كه اين قبيل كارها را در سال اول مدرسهء سانترال صنايع مركزى پاريس ديده بودم هرقدر به استاد معمار و بنا اصرار كردم كه اين كار را به من رجوع نمايد اعتنايى كه نمىكرد سهل است ، بدحرفى هم مىنمود و مرا خان شاهسونها مىناميد و براى دفعهء دهم رنگ و گچ ريختند بازهم غلط شد . از حسن اتفاق صاحبخانه كه چند برادر و از سادات بودند و در بازار بزازان جنب درب امامزاده زيد دكان داشتند ، وارد شد و استاد بنا و معمار را هدف ملامت نمود كه ظهر شده است و هنوز شروع به كار ننمودهايد . استاد بنا متعرضانه به سيد صاحب - خانه اظهار داشت كه مقصود ما از اين معطلى كار صحيح كردن است و الا عملههاى ما نيز از معمارهاى اين شهر بيشتر كار بلد هستند و فرياد زد : آى پسر خان شاهسونها بيا اين طراحى را انجام بده ! .
بندهء شرمنده فورا كپهء گل را كنار گذاشته ريسمان كار بنايى را از استاد خود گرفته يك چپ و راست زده و مركز دور دايره را پيدا نموده ، فلكهاى طرح نموده
هامش
( 1 ) - كرياس ، مقصود راهرو و هشتى است .