كمال اخلاص به عقايد مذهبى عمل نموده در تمام اعمال و افعال خود خدا را حاضر بداند و توسل به پيشوايان مذهبى نموده توكل به خالق خود نمايد . در سختيهاى دهر صابر بوده باشد و طرف توجهش ذات لا يزال خالقش باشد و گفت حاضرم ترا به شاهراه حقيقت بياورم به شرطى كه با منتهاى صدق نيت به عرايض من گوش بدهى .
مدتى درويش عرفانبافى كرد كه من يك كلمه از تفسيرات او را نفهميدم و فقط از اين يك عبارت او استفاده نمودم كه فرمود اين عبارت از گفتهء پيغمبران بزرگ است آويزه گوش خود نما . « مپسند و روا مدار بر همجنس خودت آنچه را كه بر خود مپسندى و روا ندارى » و در اين عبارت تحقيقات عميقه فرمود و مرا مجذوب خود داشت .
همان روز مرا در خدمت خود به بازار برده يك دست لباس از قدك و چلوار و كفش و جوراب و كلاه برايم خريدارى كرد و بعد مرا به حمام برد و ريش مرا اصلاح كرد ، يعنى يك قبضه موى سرم را كوتاه نمود و پس از خروج از حمام نماز ظهر و عصر به من تلقين و ياد داد و در موقع شام هم حضور بهمرسانيده نماز مغرب و عشاء خوانديم و فرداى آنروز كه صبح زود بود مرا به نماز گزاردن ترغيب كرد . يك بياض ادعيهء ايام هفته و زيارت ايام سال برايم ابتياع داشت .
يك مدتى كه با او محشور بودم دقيقهاى از نصيحت و تحريك من به درستكارى آسوده نمىشد . غافل از اينكه در اين چند سال اقامت و تحصيل در فرنگ در اين خطمشى ره مىپيمودم . اما از آموختن لوازم دين و اعمال آن غافل بودم . يك دنيا ممنون او بودم و با صداقت تامه به دستورات او عمل مىنمودم و خداوند عالم است كه چه مكاشفات به من دست مىداد .
كار كردن مثل عملهها :
چند روزى با جناب مظهر مرشد بهسر بردم و از اين زندگى به خرج ديگران به تنگ آمده بودم ، پيش خود دلتنگ بودم كه گاهى به خرج يهودى و گاهى به خرج درويش زندگانى مىكنم و حال تمام اعضاء و جوارح من سلامت است و قوه و قدرت همه نوع رياضت و زحمت را دارم و در اين باب با كسى شور نكردم . يعنى بجز درويش با احدى طرف نبودم و خيال تحصيل معاش به عرق جبين و كد يمين به سرم