همين مرد و زن بودند . ليكن اين زن بيشتر به من رسيدگى مىنمود .
دو سه شب درد كليه و مثانه زورآور گشت بطوريكه هيچ نتوانستم راحت نمايم . با اينكه براى خوراك معطل بودم به خيال رجوع به طبيب افتادم . در همسايگى محله يهوديها به خانهء حق نظر يهودى كه سه برادر بودند و هرسه طبيب به نام حق نظر و حكيم موسى كه از يك مادر بودند و در يك محله مطب داشتند و يكى حكيم موسى و دو برادر ديگر يكى حكيم مسيح و شريف الاطباء پدر منصور الحكماى حاليه ، به خانه ديگر رفتم . در مطب نزديك به درب حياط حكيم موسى كه پدر ميرزا نور اللّه بود كه بعدا پروتستانى مذهب گشته و معلم مدرسه پروتستانيان است ، داخل مطب شدم .
پس از آنكه مريضهاى بسيارى را معاينه كرد و نسخه داد ، من پيش رفتم و شرح حال خود را به وى اظهار نمودم و ملتفت بودم كه حكيم خيلى به صورت من نگاه مىكند .
بجاى اينكه از علاج دردم بگويد ، سئوال از خانوادهام نمود . اين سئوال بر من برخورد .
دهان به ذم او گشودم كه من براى علاج به پيش تو آمدهام نه براى ناميدن حسب و نسب خود و خواستم برخيزم و بروم . حكيم مانع گشت و شرح حال مرا پرسيد . چنان كه واقع شده بود گفتم . حكيم يك نسخه و عمل نمودن بالابلند نوشت و غذاى مرا چلو و ماست شيرين گاو تجويز نمود . گفتم حكيمباشى من استطاعت خريد اين نسخه و عمل نمودن بدستور شما را ندارم . دوا را آسانتر بگوييد .
حكيم بر حال من رقت آورد و بخلاف طبيعت يهوديها اظهار داشت كه حاضر است كه دوا و غذاى مرا خودش متحمل شود . بنده اين تكليف او را رد كردم و گفتم بدين شرط مرهون منت شما مىشوم كه هرقدر به مصرف معالجه من مىرسانى از من سند ذمه قبول نمايى كه بعدها با منافع آن بپردازم . قبول نمود و يكچندى همه روزه به منزل او مىرفتم و خوراك و دواى مرا بقسمى كه تجويز كرده بود به من مىخوراند و يوم به يوم از من سند مىگرفت و بعلاوه قرار گذارد كه روزى ده شاهى كرايه يك دكان آهنگرى متعلق به او را براى مخارج يوميه خود مأخوذ دارم .
اين وجه را نيز داخل صورت قيمت دوا و غذا سند مىگرفت و من ممنون بودم .
پس از چند روز معالجه ، اين يهودى انساندوست به دست خود چند زالو به زير شكم
خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 137
مساهمون: ميرزا مهدى خان ممتحن الدولهء شقاقى
ص١٣٧