تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
كاروانسرا يك طرف كه بواسطهء نرسانيدن پنج ماه اجاره بالاخانه هنگام خروج و دخول من به منزلم چه هتاكيها كه نمىنمود ، به قسمى كه مجبور بودم موقعى شبها داخل كاروانسرا شوم كه دالاندار داخل اطاق و شولاى خود شده بود . گاهى بواسطهء ضعف و بىقوتى تمام روز را در حال اغما و بيهوشى در منزل مىافتادم . دو نفر بودند كه گاه‌گاهى مرا به مختصر دعوتى مىنواختند : يكى مرحوم ميرزا على منجم‌باشى تبريزى پدر نجم الدولهء حاليه كه با مظفر الدين شاه به تهران آمده و برادر ميرزا يحيى منجم‌باشى كه پنج سال قبل از واقعهء جنگ فرانسه و پروس ( 1870 ميلادى ) را به ناصر الدين شاه خبر داده بود و به لقب نجم الملكى و اضافه مواجب سرافراز گشته بود و پس از فوت او ميرزا على برادرش به تهران آمده و با حمايت مرحوم ميرزا سعيد خان وزير مىخواست درك مقامات برادر نمايد . او هم در همان كاروانسرا كه من بودم منزل گرفته بود و محض آشنايى و خصوصيت سابقه با پدرم مرا مىنواخت و دلجويى مىداد و مرا به صبر و اميد به زندگى تشويق مىنمود . ديگرى صاحب خانم عيال مشهدى عباسقلى بنكدار و دختر عباسعلى آقا نام بنكدارباشى تهران كه از همدانيهاى مهربان و از همشهريهاى مرحومه مادرم بود و قبل از سفر من به فرنگ ( فرانسه ) پدرم ميل داشت كه بعد از مرگ مادرم براى ايمن ماندن از شر زن‌پدر دختر او را براى من بگيرد تا مرا به خانهء خودشان برده پرستارى نمايد و زن‌پدر مانع اين كار گشت . پس از مراجعت از فرنگ چون از حال و روزگار من مطلع گشته بودند بعضى شبها غذا براى من به كاروانسرا مىآورد و گاهى هم به من اظهار مىكرد رختهايت را به من بده ببرم برايت بدهم بشويند . اما متأسفانه آنقدر رختى نداشتم كه به او بدهم . به همين دليل پس از آنكه گشايشى در زندگيم پيدا شد دختر او را گرفتم كه از او سه اولاد پيدا كردم : مهر السلطنه ( زينت بمانى ) عيال مفتاح السلطنه داود مفتاح ، پروين السلطنه عيال مجد الممالك ( حاكم شميرانات ) و سومى ماژور مهدى - خان شقاقى حصن السلطنه كه البته بعدا تفصيل اين وصلتها و عروسى آنها و شرح شهادت فرزند دلبندم ماژور حصن السلطنه را به قلم خواهم آورد . بلى كسانى كه در آن حال و زندگى بيچارگى به من گاهى تفضل مىنمودند