نايب نرفت و در صدد بستن دستهاى من بود . مجبورا به او يك برمه ( جبهاى بود از ماهوت كه از ماهوت ديگر آستر مىكردند و در سر درزهاى آن دو طرف نوار پهن مىدوختند ) وعده دادم كه بدهم و سندى به خط و مهر خودم از من گرفت كه يكماهه يا سى تومان ادا نمايم يا برمه تقديم كنم .
پس از اخذ سند بنده را محترمانه به خانهء وزير برد و به خدمت فراشباشى كه در فوق معرفى گشت رسيدم . اينبار فراشباشى را نسبت به خود بىلطف ديدم .
سئوال از واقعهء شب قبل نمود . بيان واقع را به او اظهار داشتم كه نه مهمانها را مى - شناختم و نه مشروب استعمال كردهام . از وضع گفتگوى من بىتقصيرى من بر او ثابت گرديد و به من وعدهء مساعدت داد و در خانهء خودش مرا محترمانه محفوظ داشت .
اخراج دو برادر از وزارت خارجه
شب حضرت وزير تشريف آوردند و اول سئوال ايشان از گرفتارى ما بوده .
آقا اسمعيل خان مراتب گرفتارى و بىتقصيرى مرا به عرض رسانيده بود .
مرحوم وزير بواسطه شكايت اشخاص متفرقه بسيار متغير و عصبانى بود . اما مذاكرات و عرايض فراشباشى ايشان را نسبت به من ملايم نمود . فقط امرى كه در حق من صادر شد اين بود كه غدغن اكيد نمود كه ديگر هيچيك از ماها را به وزارت خارجه و خانهء ايشان راه ندهند و بطور كلى برادرم و من را نفى نمود . من اگرچه خوشحال بودم كه اذيتى و تنبيهى نشدم ليكن باطنا بسيار پريشان گشتم كه چون به جايى راه نداشتم و كسى را نمىشناختم كه تهيهء نوكرى دولت و معاش زندگى فراهم نمايم ، لابد بسيار بدحال و متحير به منزل كه همان باغ بود برگشتم و برادرم چند روزى مفقود بود .
بدبختى سوم دزد زدن خانه
چنان كه گفته شد بدبختى تنها به شخص حمله نياورد . فرداى آنروز به دعوت يكى از نتايج خالوى پدرم كه در ادارهء اصطبل شاهى سمت نيابت داشت و او را محمد -