تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
پيش مرحوم وزير گذارده و عرض كرده كه ديشب مهدى مست به خانهء من ورود كرد و خيال خوابيدن با من در سر داشت و چون من دست ندادم مرا كتك زد و گيس مرا كند و اگر كلفتهاى من نبودند مرا مىكشت و يك دسته زنهاى اندرون وزير با او هم‌آواز گشته‌اند و اين‌همه تغييرات و تنفر و عصبانيت وزير به‌واسطه گفته‌هاى زن پدر لامذهب بوده . خدا لعنت كند اين قبيل زنها را كه اسباب بدبختى و بيچارگى مردها مىشوند ! بنده در مقابل اين تحقيرات و توهين‌هاى وزير تاب نياورده شروع به گريه نمودم و بىاختيار لباسهاى خود را در حضور وزير كندم و سر خود را بدان مرد جليل نشان داده ، بيان ماوقع را به عرض ايشان رسانيدم و بطورى رقت بر من دست داد كه حال خود نمىدانستم . ديدم تغيير حال براى ايشان دست داد و بطور ملايمت گفتند بهتر اينكه تو آن خانه را ترك كنى و ديگر بخانهء زن‌پدر قدم ننهى . بنده لباس خود را پوشيده از اطاق وزير خارج گشتم . البته قارئين محترم از اين شرح واقعه و سرگذشت پند خواهند گرفت تا از مكر زنان فارغ ننشينند .

گرفتارى و اتفاق ديگر در مهمانى برادر

اما از آنجاييكه فرانسويها مثالى دارند كه مىگويند : « بدبختى تنها يك بار به آدم رو نمىكند « 1 » » بنده بر حسب ميل وزير خانهء پدرى را ترك كرده به باغ بيرون شهر رفتم و با ميرزا جواد خان برادر ناتنى هم‌منزل شدم و چند روز بود كه باهم بوديم . شبى برادرم اظهار داشت كه چند نفر از آشنايان آذربايجانى از من خواهش مهمانى نموده‌اند و من هم فردا شب آنها را مهمان كرده‌ام . بايد آشپزى خواست و تهيهء شامى نمود و بنده چون مدتها بود مهمانى ايرانى نديده بودم تسليم ميل برادر گشتم و فرداى آن‌روز جمعى از آذربايجانيها به باغ آمدند . از جمله يكى مرحوم عيدى بيك سرهنگ فوج شقاقى و ديگرى غنى بيك ياور فوج شقاقى و ديگرى ضرغام السلطنهء شقاقى و يك دو نفر ديگر از همين قبيل اشخاص ورود نمودند . چند بطر شراب و
هامش
( 1 ) -Le malheur n'arrive pas seul .