تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
عرق و يك نفر ساززن بنام ميرزا غلامحسين و يك خواننده بنام حاجى حكيم و دو زن رقاصه نيز حاضر مجلس گشتند كه يكى را به نام ملك تركه مىناميدند و آن ديگرى را شازده سنگ‌پا . الحق كه هردو زنهاى بسيار نالايق و زشتى به نظر بنده كه زنهاى رقاصه فرنگ را ديده بودم ، آمدند . به‌هرحال حضرات مشغول باده‌گسارى و شرب گشتند و من تعجب مىكردم كه اين اشخاص چطور استكان استكان الكل بلع مىكنند . چند ساعتى كه از شب گذشت هم‌ولايتيها شروع به بدمستى نمودند و كار بالا گرفته از باغ و خانه بيرون شدند و دست به قمه شروع به قطع كردن درختهاى خيابان شاه‌آباد كه در آن‌وقت خيلى خلوت بود نمودند و بعد داخل خانه‌اى متعلق به خواجه‌باشى مرحوم مهدعليا گشتند . چند نفر زن كه در آن خانه بودند بيرون كشيدند و از آنجا به خانهء مردى كه در سفر بود كه مىگفتند زن و خواهرزنش بدنام هستند و در كوچهء شريف خان ( كوچهء آقا سيد هاشم حاليه ) منزل داشتند گشتند . هرزگيها فراوان كردند و تا صبح در خيابان شاه‌آباد قمه و قداره‌بازى مىكردند . در تمام اين مدت من از ترس جانم فقط ناظر بودم . چه در آن‌وقت به هيچ‌كدام نمىشد حرفى زد و نصيحتى كرد و يا از آنها جلوگيرى نمود . بالاخره روز شد و جمعى از اهل محل به شكايت به خانهء ميرزا - سعيد خان وزير خارجه رفتند و اظهار نمودند كه ديشب پسران ميرزا رضا قلى خان مست گشته اين خيابان را به‌هم زدند . مرحوم وزير يك نفر نايب فراشخانهء خود را با ده فراش جهت گرفتارى ما مأمور نمود . اما اخوى ميرزا جواد خان و مهمانهايش كه به خانه بازگشته و خواب بودند از سروصدا از خواب برخاسته يكىيكى رفتند و فقط بنده و اخوى در همان اطاق مهمانى شب قبل مشغول جمع‌آورى اسبابها بوديم كه سروكلهء پهلوان حسين قلى نايب فراشخانهء مرحوم وزير و فراشها نمودار گرديدند . اخوى ملتفت شده از ديوار باغ بالا رفته خود را به صحرا انداخته فرار نمود و من كه خود را بىتقصير مى - دانستم در جاى خود نشسته بودم . نايب داخل اطاق شد و حكم وزير را ابلاغ نمود و خيال داشت بطور بدى مرا به خانهء وزير ببرد و هرقدر خواستم كه برائت ذمه از اين مهمانى بجويم به خرج