ما امروز جنازهء او را به خاك سپرديم و موضع قتل را هم به ما نشان دادند و راست هم مىگفتند . اثر خونى در روى زمين ديده مىشد .
ميرزا جهان كاشانى ( برادر مرحوم ميرزا طاهر بصير الملك ) بر خود لرزيد .
اما ميرزا نظام غفارى قاهقاه خنديد . چرا كه مسألهء جنسازى در مدرسهء شبانهروزى شهر ديپ « 1 » فراموش نگشته بود . گفت رفقا بياييد همتى كنيد . جن اين كاروانسرا را بگيريم و اين خار را از سر راه مردم اين ناحيه بكنيم . ميرزا جهان و ميرزا بزرگ نواب طبيب منكر و مخالف شدند و اصرار به دخول و رفتن به امامزاده مىنمودند .
ليكن بنده و عباسقلى خان و ميرزا على اكبر نقاشباشى مساعد و موافق بوديم . ميرزا بزرگ نواب استدلال طلبيد و اظهار نمود كه توضيح بيشترى بدهد . ميرزا نظام را عقيده اين بود كه حتما دزدى در اين كاروانسرا پنهان گشته و شبها خود را به شكل منكرى و اجنه بسازد و بر مسافرين حمله مىبرد و آنها را مرعوب داشته اموال آنها را غارت مىكند . با وجود اين نواب طبيب متقاعد نگشته اصرار به فرار مىنمود . اما ماها ابرام در تفتيش نموديم و در تهيهء اسلحه و چماق برآمديم .
در اين حال دو نفر سوار كرد از بستگان ساعد الملك پسر مرحوم ميرزا تقى خان اميرنظام كه از تبريز به طرف طهران مىرفتند رسيدند كه داراى دو طپانچهء دو - لول و دو تفنگ شكارى دولول بودند . چون اسبهاى آنها خسته بود به خيال بيتوته - كردن وارد آن كاروانسرا شدند و ما به آنها نزديك شديم و ماجرا را به ايشان گفتيم .
يكى از آنها مشغول راحت كردن اسبهاى خود شد و ديگرى سر مساعدت با ما پيش آورد .
چهار فقره اسلحه در ميان ماها قسمت گرديد . يك تفنگ دولول به مهندس - الممالك غفارى داده شد و يكى را خود صاحب تفنگ برداشت . يك طپانچهء دولول به من داد و آن ديگر را عباسقلى خان اعتماد نظام حامل گشت و بدين شكل داخل كاروانسرا گشتيم و از سايرين رفقا خواهش كرديم كه چهار پنج نفرى جلو درب كاروانسرا را بگيرند . حتى سيد ( فورگنچى ) كالسكهچى يك دست هم حاضر به كمك ما شد .
هامش
( 1 ) -Dieppe( بندر تجارتى در شمال فرانسه درياى مانش ) ( ح . ش . )