تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
سيد فورگنچى مثل سنگى بود كه به بركهء پر از وزغى اندازند . فورا سوارها دم دركشيده به حال فرار افتادند . مثل اينكه به اصطلاح معروف بسم اللّه كه در حضور اجنه قرائت شود . اين حركت اسباب خندهء رفقا گشت . روز بعد وارد قزوين شديم و فورگنچى ما را در كاروانسرايى پياده نمود . اين منزل هم مثل ساير منازل از حيث كثافت همسرى با مذبله‌ها مىنمود . به زحمت بسيار ايوان جلوى اتاقها را داديم جاروب كشيدند و ناهارى از باقيماندهء هداياى آقاى حاجى محمد خان وكيل صرف شد و مجتمعا به تماشاى شهر بيرون آمديم . كوچه‌هاى شهر تماشايى نبود . بسيار تنگ و كثيف بود ليكن در سر دربهاى بعضى خانه‌ها ، آجرى پيدا مىشد . فقط خيابان جلوى عالىقاپوى ساخته شده در زمان صفويه وسيع و درخت‌كارى شده بود . ولى در حال اندراس و ويرانى بود باالخصوص عمارات سلطنتى كه تماما از آجر پخته و ابهت بناها زياد مىنمود . بطوريكه معلوم بود كه يكوقتى مسكن سلاطين بوده‌اند . خدا به فضل و كرم خود رحمت كند سلاطين صفويه را . واقعا اگر بنايى و ساختمانى از قرون وسطى به يادگار مانده است ، همان ساختمانهاى زمان سلاطين صفويه است . چه خوب بود اگر دست تعدى حضرت - و الا سلطان مسعود ميرزاى ظل السلطان نسبت به بناهاى تاريخى صفويه در دار السلطنهء اصفهان قطع مىگشت و بدان خانوادهء جليل از انهدام آثار آنها كينه‌ورزى نمىنمود هنوز زيبايى آنها پابرجا بود . به كجا رفت سردرب باعظمت « باغ هزار جريب » ؟ بله گفتند آن را به ابراهيم خان فراشباشى خود بخشيده بود كه خراب نمايد و براى خود از مصالح آن خانه بسازد و در « باغ ابريشم » بناى عمارت حضرت و الا را تكميل نمايد . هزار افسوس . به كجا رفت عمارتين نمكدان ؟ يكى داراى دو گنبد كاشيكارى بود كه از اول طلوع آفتاب الى غروب از تابش نور خورشيد به چندين رنگ جلوه مىكرد ، كه آن شاهزادهء بىانصاف آن را به ميرزا رضاى عكاس معروف به حكيم پسر ميناساز بخشيد كه قيمت آن كاشيهاى رفله متاليك « 1 » را صرف لهو و لعب و عياشى نمايد . به كجا شد « طالار طويله » معروف به تاريخ جهان ؟ به ميرزا عبد الوهاب شاطر -
هامش
( 1 ) -Le reflet Metalique