براى بقاى نام خود در تاريخ و كتب اساطير برادر خود را به چاه انداخت . يا فلان سردار آتنى و شاگرد متكبر و باهوش سقراط و رئيس حزب دمكرات يونان باستان كه در چهار صد سال قبل از ميلاد مىزيست براى انتشار نام خود دم سگ خود را كه بيست هزار درم خريدارى نموده بود بريد كه مردم بگويند كه آلسيبياد « 1 » چنين خطايى كرد و يا آن دو نفر دزدى كه با حضرت مسيح به صليب كشيده شدند . دزد دستچپى به مقام آن حضرت اهانت مىكرد و دزد دست راستى او را از بدگويى منع مىنمود و مى - گفت نسبت بدين مرد بزرگ چرا اطالهء لسان نمايى ؟ جواب شنيد براى بقاى نام خود كه بعدها از نام من ذكرى بكنند حتى به بدى هم بوده باشد . بههرحال از مطلب خارج گشتم عذر مىخواهم .
يك روز بعد از قزوين خارج گشتيم و مركوب ما همان فورگن بىپير بود .
اتفاق تازهء قابل ذكرى نيفتاد . فقط سيد محترمى در قزوين به ما اظهار محبت كرد ، بدون اينكه سابقهاى از حال ما داشته باشد . ما را دعوت به حمام مرمرى متعلق به حاجى محمد حسين امين الرعايا نمود و ناهارى به ما داد كه سه نفر از محترمين در آن مجلس حضور داشتند . يكى يك شاهزادهء ريشبلند ( كه بعدها فهميدم پدر محمد مهدى ميرزاى تلگرافچى ) و ديگرى همين امين الرعايا و يا امين التجار بود و سومين نفر را ميرزا حاجى محمد صادق كسمايى مىناميدند كه بعدها در سفر بمبئى و مسقط در كشتى با ايشان مجددا ملاقات شد و چند روزى در بمبئى باهم بوديم كه شرح آن بعدها خواهد آمد .
دو سه شب در راه خوابيديم . در همان منازل بىپير كثيف . فقط در ينگه امام قبل از غروب آفتاب كه وارد شديم كاروانسرايى عالى ، قديمى و آجرى بود . خواستيم در بالاخانهء سردرب آنجا منزل كنيم . دو سه نفر دهقان به ما گفتند در اين كاروانسرا چند نفر اجنه منزل دارند . اگر شب را در اينجا بمانيد دور نيست از آنها به شما صدمهاى وارد آيد .
بهتر اينكه در امامزادهاى كه نزديك اينجاست منزل كنيد و شب دربها را ببنديد كه محفوظ بمانيد . چنان كه ديشب يك نفر را اجنه در اين كاروانسرا كشته بودند و
هامش
( 1 ) -Alcibiade