عقب افتادهام و تحصيل مكنتى براى ورثهء خود نكردهام . چون در حق احدى بدى نكرده و بد نخواستهام مگر به كسانى كه در حق من بد كردهاند . اى كاش آن بديها را هم فراموش مىكردم و بجاى بديها نيكى مىنمودم و بديهاى آنها را به منتقم حقيقى واگذار مىنمودم .
بهرحال دو روز بعد وارد تبريز گشتيم و بر مرحوم ميرزا ابراهيم خان كارگزار مهام خارجه آذربايجان كه مردى خوشرو و خوش قامت بود و كمالات و فضايل و خط و ربطش بسيار عالى و در زيردست مرحوم ميرزا سعيد خان تربيت گشته بود ورود نموديم . ليكن وسعت صدرش بسيار قليل و در بالاخانهاى از كارگزارى به ما منزل داد و به شام و ناهار مقاطعهكارى ، ناظرش ما را بنواخت . من اگرچه در خانهء خودمان كه عيال سرابى پدرم و يك اخوى و سه همشيره در آنجا سكنى داشتند وارد شدم ، ليكن غالبا با رفقايم محشور بودم و مرحوم ميرزا نصر الله خان صدراعظم نايينى از طرف كارگزار مهماندار ما بود . چه در آنزمان نايب اول كارگزارى بود .
اتفاق قابل ذكرى در تبريز نيفتاد . فقط قنسول ژنرال فرانسه در تبريز از ما ديدن نموده و يك روز هم ما را به ناهار دعوت نمود و من در آنجا با اسكندر خان كريانس آشنا شدم كه مرد بسيار خوبى بود و تا سال گذشته 1333 هجرى قمرى مطابق 1291 يا 1292 دوست بوديم و به من محبتها كرد و در هرموقع دوستى صادقانه خود را بروز مىداد . فقط مال خود را به خود روا نداشت و پس از مردنش برادرانش : ارشك خان و ديگرى استفاده نمودند .
در تبريز پولى استقراض نموده طلب حاجى مهدى تاجرباشى را به تفليس فرستاديم و ساعتها و اشياء نفيس كه رهن داده بوديم براى ما به تبريز فرستاد . فراموش گشت به قلم آورم كه هنگام چند روز اطراق و توقف در تفليس با چند نفر تلگرافچى ايرانى كه به رياست ميرزا جواد خان ( جناب سعد الدولهء حاليه ) كه براى آموختن تلگراف « مرس » به تفليس مأمور گشته بودند آشنا شدم و ملاقاتها نمودم . يكى از آنها مرحوم ميرزا عباس خان برادر ميرزا جواد خان سعد الدوله ، ديگرى ميرزا - عبد الوهاب خان محلاتى و داود ميرزا شاهرخشاهى بودند .
خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 116
مساهمون: ميرزا مهدى خان ممتحن الدولهء شقاقى
ص١١٦