مىگذرد . عرض اين رودخانه قريب سى ذرع مىشود . مسافرين مىتوانند با اسب از آن بگذرند . فورگن ما داخل رودخانه گرديد . بدبختانه در وسط رود گودالى بود كه فورگنچى ندانسته اسبها را به طرف آن راند . اسبها به گودال افتاده و هرقدر دست و پا زدند كه خود را از آن نجات دهند نتوانستند ، سهل است بلكه ( فورگن ) كالسكه در ميان آب برگشت و همگى ما به آب افتاديم . حال به چه قسم توانستيم از آب به كنار آييم و صندوقها و بالاپوشها و چمدانها را به چه زحمت و ذلت از آب به در كشيديم و بعضى از اثاثيهء ما را آب برد كه نتوانستيم بهدست آريم خود يك دفتر ديگر براى شرح دادن لازم است .
همينقدر عرض مىكنم كه تمام آنروز در ساحل رودخانه در خشكاندن لباسها و اسبابها گذشت . چهار ساعت از شب گذشته توانستيم حركت بكنيم . در صورتى كه ناهار نخورده ، شامى هم در ميان نبود و قند و چاى و مختصر ماحضرى هم كه همراه داشتيم خراب شد و آب برد . فقط دو مشگ كاخت را توانستيم از خطر بگذرانيم و شربتى از آن شرب نماييم كه به حال ضعف نيفتيم . بيچاره كالسكچى ( فورگنچى ) حالش بدتر از ما بود و خود و يابوهايش گرسنه مانده بودند . بالاخره خوشبختانه در ساعت هشت از شب گذشته به دهكدهاى رسيديم . درب كلبهء دهقانى را كوبيديم .
فحش شنيديم . يك دكاندار ارمنى به فرياد ما رسيد . دكانش را باز كرد . مقدارى نان و شيره به ما رساند . اما اسبها گرسنه ماندند . تا صبح كه توانستند مقدارى كاه و جو به آنها برسانند . و ما در داخل فورگن به حال سگ گذرانديم و واقعا بسيار مضحك بود كه شش نفر فرنگ رفتهء جوان در فورگن رويهم ريخته و چنان خسته و كوفته و از خود بى خبر بوديم كه اسباب تعجب و تمسخر دهقانان گشته كه سيد كالسكهچى ( فورگنچى ) تحمل نتوانست بكند و اسبها را بسته ، ما را از آن معركه نجات داد .
دو روز بعد به سرحد رود ارس رسيديم ، يعنى به سرحد جلفا .
[ جلفا در زمان قديم قصبهاى ارمنىنشين بوده و الحال آثار آن پابرجا و چند خانوار در آن محل سكنى دارند . سلاطين صفويه كه پايتخت را از قزوين به اصفهان
خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 113
مساهمون: ميرزا مهدى خان ممتحن الدولهء شقاقى
ص١١٣