تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
پيشخدمتى و سفره انداختن و برچيدن و چراغ آماده و روشن و خاموش كردن و ميرزا احمد گروسى فراش بود كه اسبابها را بر فورگن ( كالسكه ) حمل يا خارج مىنمود . از آنجائى كه بعضى از ما يحتاج اشربه و اطعمه قريب به اتمام بود در ورود به ايروان چنين قرار گذارده بوديم كه ميرزا بزرگ نواب كه طبيب بود مطبى در همان كاروانسرا باز كند و ميرزا نظام مهندس الممالك غفارى دواساز بشود و ماها كه به بازار مىرويم همه‌جا شهرت بدهيم كه در ميان ما طبيب حاذقى همراه است و حاضر به معاينهء همه مىباشد . همان روز اول جمعى مريض به طبيب ما رجوع كردند و مهندس الممالك از دواسازى كوتاهى نكرد . به بعضيها كه واقعا مريض بودند از دواهاى در صندوق نواب به قيمت خوب فروخته مىشد و بعضى ديگر را به آب‌نمك و آب خاكستر و زغال ساييده تجويز مىنمودند و دواساز قيمت را اخذ مىكرد . اول شبى كه اين بنده چرس كشيدم ، در ورود به ايروان بود كه مشروب كاخت ما كه در خيك از تفليس همراه برداشته بوديم تمام شده بود و جايى را نمىشناختيم كه تحصيل مشروب نماييم . نواب طبيب از درويشى مقدارى چرس گرفته بود و خود در سيگارت ممزوج توتون نموده مىكشيد و ما را دعوت به همراهى همين عمل مىنمود . بنده با ساير رفقا شركت كردم و از سكر آن چيزى نفهميدم . فقط اشتهايم زياد شد . غذاى بسيار خوردم و ده ساعت تمام خوابيدم . روز دوم ورود ما دو نفر مريض متشخص پيدا كرديم . يكى همشيرهء تقى خان و ديگرى عسكر خان از نجباى ايروان . اين خاتون عيال پناه خان از خوانين قديم ايروان بود كه خوشبختانه ما را به عمارت خودشان دعوت نمودند و ضيافتهاى شايان تمجيد به ما دادند و اشهد باللّه مرحوم ميرزا بزرگ نواب طبيب به خوبى از عهدهء معالجات آنها برآمد و اسباب سرافرازى ما گرديد و مايهء وفور نعمت گشت . دههء عاشوراى محرم حسينى ، در كمال منت و محبت ما را نگاه داشتند و در مسجد معروف به « گى مسجدى » چادر زده تعزيه مىخواندند و براى ما محصلين ايرانى يك طاقنما بسته بودند و همه‌روزه دعوت مىشديم . از اتفاقات قابل ذكر خودكشى چند نفر در حين عزادارى بود كه واقعا عصبيت