تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
اسلاميت را به روسهاى ارتدكس مذهب تماشا مىداد . مثل اينكه دستهء سينه‌زنى داخل تكيه گرديده و شروع نمود به سينه زدن . پس از ساعتى جوانى به سن بيست و پنج سالگى به وسط حوزهء سينه‌زنان وارد گشته قمهء خود را به آسمان پرتاب نموده ، حسين حسين‌گويان سر خود را به زير قمه گرفت كه يك مرتبه قمه فرود آمده سر او را تا پيشانى شكافت و آن فدايى حسين ( ع ) فورا به زمين خورد و مرده روز ديگر جوان رشيد ديگرى همين معامله را با خود نمود . سه روز متوالى همه‌روزه يك نفر خود را در وسط تكيه مىكشت . گذشته از اينكه حاضرين معركه مىگريستند تمام شهر از آن جنازه‌ها تشييع نموده مدتها قبر آنها پر از گل بود و در سنگ روى قبر نوشته مىشد « شهيد راه حسين ( ع ) فلان - ابن فلان . » بهرحال دو روز بعد از عاشورا ( فورگون ) كالسكه ما از ايروان حركت - كرد . فراموش نشود كه ميرزا محمد نام نايب كارگزارى ايروان بود و ما خيلى به او مديون ، و مرهون محبتها و منت او مىباشيم . ميرزا محمد ملقب به رفعت الوزاره پدرزن امير السلطنه پسر ملك نساء خانم نوادهء مرحوم حاجى ملا كريم گرمرودى تبريزى عموى حقير بود . در حقيقت يكى از اساس گشايش در امور زندگى ما در ايروان هم ايشان بود و از هيچ نوع محبت فروگذار ننمود . چند منزل پيموديم و به نخجوان رسيديم . كلبعلى خان نام از طرف روسها در نخجوان حاكم بود . با اينكه ما در كالسكه ( فورگون ) مسافرت مىنموديم و بسيار زندگانى پست داشتيم حاكم از ما ديدن كرد و ما را به اصرار تمام به خانهء خود براى ناهار دعوت نمود و ما را محترم داشت . چيزى كه در اين مسافرت قفقاز به خاطر سپرده‌ام اينست كه اهالى مسلمان آن نواحى با اينكه مدت زمان پنجاه سال متجاوز بود از تبعيت آنها به روسيه گذشته بود با وجود اين خود را ايرانى مىدانستند و عصبيت ايرانى بودن داشتند و همگى آرزوى رجعت به تبعيت ايران داشتند و در مسلمانى و اجراى احكام اسلام جديت مىنمودند . بارى از نخجوان خارج گشتيم و در فورگون ، تمجيد مسلمانان آن صفحات نقل مجلس ما بود . در چند فرسخى نخجوان رودخانه‌ايست كه جاده از روى آن